Afghanistan Today

دگرجنرال ارکانحرب محمد افضل لودین

بنام خداوند بخشاینده و مهربان

 

نامه سرگشاده به هم میهنان

دگرجنرال ارکانحرب محمد افضل لودین

 

 

 

هموطنان عزیز،

خواهران و برادارن شرافتمند،

پدران و مادران ستمدیده،

وضعیت پیچیده و نامعین جهانی، وخامت روز افزون وضعیت جنگی و حالت متشنج سیاسی نظامی در منطقه، بی ثباتی، نا امنی و شرایط اجتماعی غیر قابل تحمل و هولناک فعلی در کشور ما مرا وا داشت پیرامون برخی از ابعاد و شاخص های عمدۀ روند نا معلوم و نا معمول انکشاف جهانی، اصالت و چگونگی توامیت و گره های این روند با سر نوشت کشور و مردم مان و پیامد های ناشی از چگونگی انکشاف وضعیت حاد فعلی در آتیه هست و بود کشور مان افغانستان و مردمان وطن پرست، غیور و مسلمان آن که در آزمنه های متمادی تاریخ تاجور، وارسته و با احزاز و نخوت افغانی و اخوت بشری در کنار هم و با هم زیسته اند، به شما هموطنان داغدیده، صبور، شکیبا، راهیان و اخلاف آن راد مردان تاریخ ساز که اکنون روز های نهایت بغرنج، دردناک، تحقیر آمیز، حساس و سرنوشت ساز وطن را با قبول انواع تاذی سپری می نمائید به اخص به نیرو های دل سوز، وطنپرست، انسان دوست، ملی و دموکرات که با همت و مردانگی وظیفه خطیر انسانی - نجات هویت ملی، حفظ و حراست تمامیت ارضی، حاکمیت ملی، استقلال سیاسی وطن را رسالت تاریخی و وجیبۀ ملی خویش می پندارند و مصممانه کمر همت بسته حاضر و آماده اند تا با وقف و فدا کاری در اعمار دوباره کشور، ریشه کن ساختن نا رسایی های اجتماعی و نا بسامانی های سیاسی- نظامی، فقر، نا امنی و بی عدالتی بوسیلۀ تهداب گذاری تشکیل و اعمار یک دولت مقتدر مواظب (غمخوار) مردم و محافظ قانون در پروسه نجات وطن از انحطاط و نابودی سهم تاریخی گیرند، با حرمت و احترام عرض می نمایم :

بدون طفره روی هوشدار باید داد کشور های که خود را از لحاظ سیاسی اقتصادی، اجتماعی فرهنگی با تغییرات کمی و کیفی روند کنونی انکشاف جهانی عیار ساخته نتوانند و هوشیارانه راه انکشاف ملی را در وضعیت متاسفانه نا بسامان و غیر عادلانه فعلی جهانی هموار و هماهنگ کرده نتوانند،بطور دردناک انقراض و محو می گردند. این واقعیت عینی تلخ عصر ماست که با عبارات نظیر جهانی شدن، دهکده جهانی، اقتصاد جهانی و... مطرح می گردد.

این روند کیفیتآ جدید جهانی قهار با شتاب هر نوع مقاومت و موانع چه جغرافیائی باشد یا تاریخی، چه سیاسی اقتصادی باشد یا فرهنگی کلتوری و یا هم چه پدیده های علمی باشد یا خرافی از مسیرش بیرحمانه میزداید. دقیقآ میتوان آنرا به ویروسی تشبیۀ نمود که سرحد نمی شناسد و وجود ضعیف را زود تر به کام مرگ می کشاند .تنها وجود سالم وقایه شده و محتاط میتواند مصئونیت و بقا داشته باشد.

بدین منوال وضعیت جاری فراگیر و همه گانی بوده عواقب آن برای کشور های فقیر - کشور های کمترین رشد یافته، کشور های فاقد سیستم سیاسی مرکزی اما دارای منابع وافر طبیعی، قوای انسانی و موقعیت استراتیژیک جغرافیایی نظیر افغانستان و حتی کشور های قدرتمند (غنی) که با ارجحیت به افتخارات و مواریث تاریخی و فرهنگی خویش خواهان حرکت مستقلانه یا موازی به این روند ویا هم لجوجانه در صدد تقابل و مقاومت به آن هستد، نهایت دردناک و فاجعه بار خواهد بود.

انقلاب معلوماتی و ارتباطی شالودۀ این تغییرات کیفی نوین جهانی را تشکیل میدهد که غیر قابل انسداد و توقیف بوده کماکان سریع و سریعتر به جلو میرود و هیچ نوع سرحد نمی شناسد.

این مرحله بی نظیر کیفی تکامل فضلیت بشری - انقلاب معلوماتی و ارتباطی با پوتانسیال قوی نامرئی،نا محدود، دینامیک،جهان شمول و به سرعت عمل نموده بر کلیه مناسبات و عرصه های زندگی اجتماعی بشری اعم از ساختار های کوچک سیاسی الی سیستم های سیاسی اجتماعی دول مقتدر بصورت اجتناب نا پذیر و تحمیلی اثر می گذارد.

این تحول انقلابی ایجاد گر کیفیتها وکمیتهای جدید بوده همانقدر که میتواند زمینه ساز و رشد دهندۀ قابلیت های کارا و موثر برای انکشاف و پیشرفت باشد به همان اندازه میتواند بستر گستردۀ برای انحرافات اجتماعی ،تشنجات ،برخورد ها و انگیزه های عقب گرائی ذهنی، هیجانات کاذب اجتماعی واقع گردد.

این دستاورد بزرگ بشری در دو دهۀ اخیر قرن بیستم توانست فواصل در پیمایش مراحل تاریخی رشد اجتماعات بشری را از قرنها  به سالها کاهش دهد و ختم انقلاب صنعتی را با تمام فلاسفۀ آن اعلان بدارد.

رشد روند کیفی این تحول در بُعد اجتماعی آن تاثیرات بسا ژرف روی اخلاق فردی اجتماعی، فلسفۀ اخلاق و فلسفۀ سیاسی وارد نموده نه تنها تیوری های تکامل را به بن بست کشانیده است بلکه حریم های کوچک یعنی محیط فامیلی و حتی ملکیت شخصی را هم تاثیر پذیر ساخته است.

گرچه پیش بینی سیر تکامل این روند کیفی جدید کار نا ممکن وبسا دشوار است اما مهمترین شاخص هائیکه  اجتماعات انسانی را میتوانند از آسیب های درد آور و زیان بار ولی قابل اجتناب و خطر انقراضات نجات دهند اجتماعاتی اندکه از محیط و پرورش سالم، آموزش موثر و مدرن، روان اجتماعی حاوی اشتیاق، تمایل و انگیزه های رشد، انکشاف ومهارت های لازمی – انحطافی و جهشی برخوردار باشند.

خواهران و برادران عزتمند،

کشور ما آریانا، خراسان، افغانستان در تمادی عصار معیاد گاه جغرافیا، تاریخ، فرهنگ  و مردمان این خطۀ از جهان بوده است، اگر در سدۀ های نخستین این جغرافیا بستر گسترش مدنیت ها، ادیان، امپراطوری ها و …. بوده است و اگر در گذشته نه چندان دور این خطه در محراق تقابلات نظامی بازیگران بازی بزرگ و بعدا میدان زور آزمایی و معاملات سیاسی- نظامی، استخباراتی دول درگیر جنگ سرد قرار داشت... واگر امروز در مرکز توجه جامعه جهانی قرار گرفته است ناشی از موقعیت حساس استراتیژیک جغرافیای سیاسی آن میباشد - افغانستان یا چار راه آسیا، گره گاه منفعت های کشور های بزرگ و اربابان قدرت و خطۀ درس انتباه و عبرت برای قدرت مندان و جهان گشایان ا ز نتایج برخورد های سطحی گرایانه شان بوده است.  

اینک که کشور ما بار دیگر چون معیاد گاهی روند همگانی شدن جهان - آزمون بقای خود را سپری می نماید، در ذهن هر انسان دراک و اندیشمند این کشور اهمیت، تشنجات و اثرات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی راه تاریخی ابریشم در منطقه و جهان تداعی میگردد. جبر زمان باز هم حکم خود را خواهد کرد.

مادران،پدران قدرمند،

خواهران و برادران،

اگر ملتی یا مردمی از ایجابات و مطالبات زمان اغماض نمایند و با دست آورد های علمی بشری، تحولات کیفی نوین و تاثیرات آن برخورد لجوجانه، دگماتیستی و غیر علمی نمایند، نتوانند ظرفیت های مادی و معنوی خویش را آنچنانکه اقتضای زمان و پاسخگوی پراکتیگ رشد حیات سیاسی ،اجتماعی فرهنگی و اقتصادی است، غنا بخشند، اکثرآ دچار امراض مدهش گردیده در یک مسیر قهقرایی زندگی زیر فقر ،بیکاری روز افزون،گرسنگی  و مرض، نا امنی  و بی ثباتی سراسری که بصورت قطع با روند انکشاف جدید جهانی سازگاری ندارد در منجلاب بدبختی، جهالت، وحشت و بربریت سقوط می نمایند.

روان اجتماعی حاکم جامعه در تعیین سیر انکشاف آن رول تعیین کننده دارد،  روان اجتماعی حاوی همبستگی، تعاون، صداقت، اعتماد، انعطاف، هدفمندی ملی همه و همه وسایل مطمین بقای فزیکی  و رشد انکشاف ملی را تشکیل میدهد.

 بگونه مثال: در خصوص تعلیم و تربیه، در روند تکامل نوین جهانی شرط در کمیت حدکثیر شاگردان و فارغ التحصیلان نیست بلکه غایت مراد آن کمیت محدودی است که بازدهی از معلومات کسب کرده شان در مقیاس بین المللی متناسبآ مفید وموثر باشد .

خواهران و برادران هموطن،

در کشور های با وضع متشنج و در گیریهای داخلی نظیر کشور ما که بحرانات متعددی چون بحران اعتماد، بحرانهای ارزش های عنعنوی و اخلاقی بحران همکاری و تعاون، بحران صداقت، بحرانات سیاسی و کلتوری، بحران هدفمندی ملی وغیره وغیره.... دامنۀ گسترده  کسپ کرده است. شایستگی زعما و ثقافت کدر های رهبری کننده حیات سیاسی، اقتصادی واجتماعی، کیفیت کاری سازمانها، نهاد ها و انستیتوت های اجتماعی دولتی و کار موثر موسسات خارجی و بین المللی اهمیت بسزا کسب می نماید. درین راستا میتوان فاکتور های محرکه امید به آینده بهتر و مصئون چون تعلیم و تربیه سالم محیطی و اجتماعی، تعلیمات لازمی تخصصی و مسلکی، تجربه کاری، هنر سیاسی، تواضع و تقوا و پاک نفسی، مورال خدمت گذاری، بشر دوستی و تابعیت از قوانین مطرح ملی و اعلامیه ها، کانوانسیون ها و پیمان های قبول شده بین المللی را  خاطر نشان کرد.

رقابت معقول و آراسته با فاکتور های بالا عنصر سازنده و تسریع کننده  در احراز جایگاه مناسب، سهم متقابلآ مفید و نقش شایسته در روند امروزی انکشاف جهانی پنداشته میشود، باید تاکید نمود که این رقابت صرفآ از طریق انستیتوت های قبول شده ملی بوسیله کدر های شایسته متکی بر اساسات دیموکراسی میسر شده میتواند وبس.

شرایط جدید نو پا بین المللی با ظهور پر قدرت ترانس ناسیونال کارپریشن ها ضرورت حاد و مبرم نوسازی مناسبات درعرصه های مختلفه حیات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی واسالیب کسب و پیگیری منافع را چون یک اصل الزامی و ناگزیر در روند انکشاف جهانی مطرح نموده است یا به مفهوم منطقی  دیگر-  حکم انصراف و ابطال اسطوره گرایی و اوتوپیزم در  پندار ها، کنش ها ،کسب منافع و بر خورد های تاکتیکی -استراتیژیکی با ریخت و بافت های کهنه را میرساند.

عینیت این اقتضای زمان را میتوان با یک نگرش اجمالی با برخورد های تاریخی افغانستان معاصر در اتخاذ سیاست بشر دوستانه بیطرفی در جنگهای جهانی اول، دوم  و اوج جنگ سرد روشن ساخت. در حالیکه مردمی افغانستان بخردانه موقف صلح جویانه خود را روشن وﻋﻤﻸ ثابت ساختند. ولی دول متحارب و اقمار آنان به تعهدات شان پشت پا زده بدون کوچکترین ژرف نگری به پس منظر وخیم، خونین و فاجعه بار آن از روی استنکاف، ذهنیگرایانه عمل نمودند، در حالیکه دول قدرتمند میتوانستند از موقف صلح آمیز افغانستان به نفع صلح و ثبات دایمی، انکشاف و توازن قوا در منطقه و جهان استفاده موثر و مفید نمایند.

تاریخ گواه است که هر بار لجاجت و ذهنیگرایی های سیاسی نظامی در برابر واقعیت عینی و موقف صلح خواهانه افغانستان، قتل و کشتار ها، تشنجات و خسارات هنگفت مادی و معنوی را نه تنها برای کشور و مردم ما بلکه در منطقه و جهان در قبال داشته است، که نمیتوان آنرا چون درس های از تاریخ نادیده گرفت :در صورتیکه دولت انکلیس به تعهداتش در سال ١٩١٨ به امیر افغانستان سراج الملت والدین امیر حبیب الله خان مبنی به رسمیت شناختن استقلال سیاسی افغانستان بعد از ختم جنگ جهانی اول در کنفرانس صلح پاریس سال ١٩١٩ و به پرداخت ٦٠ ملیون  کلدار حق السکوت و تادیه ١٫٢میلیون کلدار در سال بدولت افغانستان وفادار می ماند جنگ سوم افغان  و انگلیس ١٩١٩ بوقوع نمی پیوست و مردم افغانستان بخاطر عقب نماندن از سیر انکشاف جهانی و حفظ حق خود ارادیت در روابط اقتصادی  سیاسی با جهان با وجود تنگدستی های گسترده اقتصادی و اجتماعی ناگزیر وارد به جنگ نمیشدند. شرایط عینی تاریخی بالاخره باعث گردید که افغانها با دست خالی و امکانات محدود در مقابل امپراطوری انگلیس به مبارزه مسلحانه پرداختند، در نتیجه امپراطوری انگلیس که آفتاب در قلمروش غروب نمیکرد متحمل بحران های جبران ناپذیر سیاسی نظامی و جغرافیایی گردیده  و سر انجام به انحطاط رو برو شده و فرو پاشید .

متاسفانه در تداوم  باچنین موضعگیری ها، قدرتمندان  و اربابان جهان در طول جنگ جهانی دوم  و بعد از ختم آن با کشور ما برخورد های غیر عادلانه را پیش گرفتند.

چنانچه با ظهور ایالات متحده امریکا  به مثابه یک ابر قدرت جدید دیگر در صحنه جهانی، کشور ما با دل گرمی و امید به جلب حمایت این ابر قدرت در مقابل دو ابر قدرت کهنه کار – انگلیس و اتحاد شوروی پیوسته تلاش ورزیده تا با امید ها و خواسته های دیرینه انکشاف اجتماعی اقتصادی شان تحقق عملی بخشیده شود، متاسفانه پاسخ ابر قدرت جدید مانند امپراطوری انگلیس تحمیل شرایط غیر واقعی و عینی بالای مردم ما می گردید. بطور مثال: در١٤ اگست سال ١٩٤٧ دولت پاکستان بوجود میاید، افغانستان امید وار بود که به کمک کشور های اساس گذار سازمان ملل متحد و پشتیبانی ابر قدرت جدید - ایالات متحده امریکا اختلافات و تشنجات بین السرحدی افغانستان و هند بریتانوی بالاخره  بطور مسالمت آمیز را ه حل  خود را خواهد یافت،اما دولت انگلیس در سال ١٩٥٠ کشور پاکستان را مورث، مسئول و موظف تحقق سیاست های خویش در منطقه اعلان نمود. و حاکمیت مناطق سرحدی را به وی واگذار شد بنیانگزاران ملل متحد - کشور های سرنوشت ساز ملل جهان یعنی کشور های  ائتلاف غلبه بر فاشیزم که متحدانه و هم منفردانه هر کدام از حقوق ملل جهان واستقرار عدالت فریاد زده وگلو پاره مینمودند اما در خصوص آزادی و حق خود ارادیت اقوام و قبایل محکوم و ازاد پشتو نستان که یک ملیت کاملا جداگانه میباشد اصل اصیل - حق حاکمیت بر سرنوشت منشور سازمان ملل متحد را نا دیده گرفته و مهر سکوت بر لب زدند.

 ایالات متحده امریکا به تعقیب از سیاست انگلیس بخاطر تضعیف ابر قدرت دیگر یعنی اتحادشوروی به طرح پلان های وسیع در منطقه دست زد. دولت انگلیس وایالات متحده امریکامصمم بودند که در جنوب قلمرو اتحاد شوروی با استفاده از اعتقادات مذهبی مردمان این خطه خط استراتیژیکی نظامی سیاسی استانبول - کشمیر را به منظور مانع از پیشروی اتحاد شوروی و مساعد ساختن زمینه برای رسیدن به اهداف بازی بزرگ در آسیای میانه ایجاد نمایند. حسب این استراتیژی افغانستان میبایست جبرآ در این خط استراتیژیک کشانیده شود، بدین ترتیب خواست قاطبۀ ملت افغان یعنی انتخاب راه مستقلانه انکشاف و همکاری و بی طرفی و عدم جهت گیریها در مسایل مبرم تقابلات قدرتمندان مانند یک کشور بیطرف در سیاست خارجی نادیده گرفته شد .

ایالات متحده امریکا عمدتآ روابط و همکاری های خویش را مشروط به عضویت افغانستان به پیمان نظامی "سنتو" میساخت. ولی مردم افغانستان بصورت خلل نا پذیر با قبول انواع مشکلات اجتماعی و اقتصادی در تصامیم سیاسی خویش پایدار ماندند و هیچ فشار سیاسی و اقتصادی نتوانست راه انتخاب کرده مردم ما را سد شود، ایالات متحده امریکا به ا شاره انگلیس در محتوای پکت سنتو خط دیورند را بین افغانستان و پاکستان سرحد بین المللی اعلان کرد که این اولین اشتباه استراتیژیکی ایالات متحده امریکا در قسمت افغانستان بود.  شور بختانه از همان ایام تا اکنون ایالات متحده امریکا نتوانسته است راه خود را از برنامه های غرض آلود انگلیس در این خطۀ از جهان جدا نماید . چنانچه فریزر تتلر وزیر مختار دولت انگلیس در کابل  بخاطر پریشانی های اهداف استراتیژیک دولت انگلیس در منطقه ما، در سال١٩٦١ در کتاب خود بنام افغانستان نوشت:

 " ....فقط بواسطه ضم و یکجا شدن دو دولت افغانستان و پاکستان با یکدیگر بهر شکلی که باشد رفع شده میتواند"...

"…ولو نظر به اختلافات روحی و اقتصادی و سیاسی و ملی اختلاط این دو کشور ممکن به نظر نرسد. معهذا تاریخ حکم میکند که این اختلاط عملی گردد و اگر این عملیه بشکل صلح آمیز انجام نگیرد،با قوت عملی خواهد شد".

 مطابق چنین برنامه ها  بود که در سالهای ٥٠ و ٦٠ گروپ های رادیکال مذهبی در کشور ما قد علم می نماید و البته یاد آور می شوم گروپ رادیکال مذهبی از سالهای ٥٠ به بعد در ترکیه، ایران، پاکستان ) علرغم اینکه حکومت نونهاد پاکستان که مستقیمآ از  اردوی مذهبی و نمایندهای مدارس دیوبندی تشکیل گردیده بود( و کشور های عربی از حمایت، پشتیبانی و تقویه تبلیغاتی و تمویل مالی بعضی حلقات معلوم الحال در جهان بر خوردار بودند .ز یرا در جنگ سرد استفاده از هر نوع ابزار و وسایل  جواز سیاسی خود را داشت.

حملۀ خونین وفاجعه بار افراطیون مذهبی در سال ١٩٧٥با حمایت، پشتیبانی واشتراک مستقیم دستگاهای استخباراتی و عمال مدارس دیوبندی پاکستان درمناطق لغمان، نورستان و پنجشیر فشاری بود که باید افغانستان از مسیر شیوه زندگی عنعنوی بی طرفانه در بین ملل جهان تجدید نظر نماید . اما افغانستان و رهبری وقت نه تنها از راه انتخاب کرده مردم ما قدمی به عقب نه نشست بلکه بخاطر تقبیع این عمل خشن و عواقب خطر ناک آن بیک سلسله اقدامات جدی سیاسی  دیپلوماتیک در منطقه و جهان پرداخت، سفر رئیس جمهور افغانستان به عربستان سعودی، ایران و پاکستان که متحدین استراتیژیکی ایالات متحده امریکا در منطقه بودند نشان دهنده آن بود که افغانستان خواهان روابط نزدیگ و جلب حمایت ایالات متحده امریکا در مقابل بازیگران اصلی بازی بزرگ در افغانستان بود .

فضای حاکم جنگ سرد میان افغانستان و پاکستان آهسته آهسته بطرف نورمال شدن میرفت، چناچه تلاش های میانجگرانه شاهنشاه ایران در خصوص حل مسائل مربوط به اختلافات سرحدی میان افغانستان و پاکستان موثر واقع گردید و راههای حل منصفانه مسایل سرحدی عملآ اجندای کاری دولتین پاکستان و افغانستان را تشکیل میداد .سفر تاریخی  و استقبال بی نظیر رئیس جمهور شهیر افغانستان محمد داود خان از طرف دولت و مردم پاکستان شاهد واقعات وقت است.

این چنین روندانکشاف اوضاع در منطقه بازیگران اصلی بازی بزرگ را نسبت به یکدیگر در تردد سیاسی سوق داد. از یکسو انگلستان نا کامی استراتیژی خود را در خصوص استفاده از بنیادگرایی مذهبی و خلط افغانستان و پاکستان  و در نهایت بوجود آوردن حاکمیت مذهبی وابسته به انگلیس که مرکزیت و نقش محراقی را میبائیست پاکستان در یک ساحه وسیع شامل آسیای میانه، قفقاز و ساحه شمالغرب چین، بازی میکرد، مشاهده می نمود که به هیچ وجه قابل قبول ایشان نبود از طرف دیگر اتحادشوروی هم ازاتحاد وهمکاری اقتصادی، سیاسی،  منطقوی و بخصوص لغزیدن افغانستان به طرف ایران، پاکستان وعربستان سعودی که در محراق آن شاهنشاه ایران بحیث متحد استراتیژیکی ایالات متحده امریکا بود، مغایر منافع و اهداف استراتیژیک خویش در منطقه میدید. بدین قسم بازیگران اصلی بازی بزرگ با پیشگیری انواع تحریکات و ترفند های سیاسی، نظامی، استخباراتی  توانستند روابط تازه به هم ریخته شده منطقوی بخصوص ایران، پاکستان و افغانستان را مخدوش  و این خطه جغرافیایی را بیک منطقه متشنج سیاسی نظامی مبدل نما یند .

رژیم های حاکم این کشور ها مطابق به طرح های سیاسی  نظامی و استخباراتی انگلیس ماهرانه در ظرف چند ماه محدود یکی پی دیگر سقوط داده شد. در ٥ جولای ١٩٧٧ جنرال ضیا الحق در پاکستان، در ٢٨ اپریل ١٩٧٨ حفیظ الله امین در افغانستان و در١١ نوامبر ١٩٧٩ آیت الله خمینی در ایران در راس قدرت سیاسی قرار گرفتند. و این جغرافیائی از جهان بمناسب ترین میدان زور آزمایی و انتقام جوی اربابان قدرت مبدل گشت و در این مرحله است که ایالات متحده امریکا مستقیمآ در جنگ (سرد) داغ علیه اتحاد شوروی کشانیده  میشود. نتیجتآ کشور ما در محراق این جنگ قرار گرفته و به دوزخ بشریت مبدل می گردد.

ما و کشو ر ما بهترین محل معامله گریهای پشت پرده، بهره برداری ومنفعت جویهای سیاسی، اقتصادی و نظامی بخصوص همسایگان خود مانند پاکستان ،ایران و چین وهمچنان کشور عربستان سعودی شدیم و این معامله گریها بجای رسید که حتی پیش کسوتان دموکراسی، عدالت و حقوق بشر بمثابه منادی و حامی ایدیالوژی نیروهای افراطی (مذهبی)…..بدون حد اقل تفکر به عواقب فاجعه بار آن، چنان پیوند ها را به هم گره زدند که انصراف، دفع و طرد امروزی آن مساوی  و مترادف با شکست تلقی میگردد.

اگر چه جنگ سرد با فرو پاشی اتحاد شوروی خاتمه یافت، اما برندگان جنگ سرد نتوانستندیک اتحاد باهمی را میان دول شامل بلاک شان بخاطر بوجود آوردن نظام جدید جهانی و انکشاف بعدی آن بوجود بیاورند و با بلاک گویا مقابل خود یک استراتیژی جدید و بر خورد همگانی اختیار نمایند چه خاصا که با کشور های جهان سوم و عقب مانده و فقیر که ¾ نفوس بشریت را در برمیگیرد برخورد های عادلانه و عاطفی را در پیش گیرند و دیگر از وسایل و ابزار جنگ سرد خود داری نمایند. متاسفانه که بر خلاف جهان برنده جنگ سرد زیر نام دموکراسی، همگانی شدن، دهکده جهانی بدون انصراف از ایدیالوژی جنگ سرد بیک نوع دیکته شرایط  دست زدند که حالت نا منظم و نامعین جهانی امروز ثمره و محصول آن میباشد .

 حوادث کشور ما مثال خوبی از چنین بخورد های سیاسی میباشد. قسمیکه تعین سر نوشت وطن و مردم ما از حیطه و صلاحیت نیروها ی داخلی کشانیده شده در جنگ،  خارج گردیده و منوط و مربوط به شرایط و خواست های قدرت های تمویل کننده جنگ سرد و دول اقمار آنها گردید. بدین ترتیب ابتکارات و تلاش های ممتد نیروهای ملی، صلح خواه و انسان پرور، مساعی و تلاش های سرمنشی سازمان جمیله ملل متحد به منظور ختم جنگ و ایجاد یک دولت تکنوکرات ها در چوکات سیاست انساندوستانه مصالحه ملی ١٩٨٦-١٩٩٢ به مثابه الترناتیف جنگ و رفع بی اعتمادی در سطح ملی و کیفیتآ شکل و مضمون جدید در عرصه حقوق بین الدول ودرچوکات سیاست هم زیستی مسالمت آمیز که اساس و هسته محوری همگانی شدن جهان را تشکیل میدهدبه اثر مداخلات مستقیم و غیر مستقیم بازیگران جنگ سرد به ناکامی انجامید و با تسلیم نمودن حاکمیت دولتی در ٢٨ اپریل ١٩٩٢ به سرگردگان گروه های تحت الحمایه اجانب کشور ما، وارد مرحله فاجعه بار وخونین دیگری از تاریخ خود و بشریت گردید.

سیر حوادث به نفع افراط گرایی مذهبی و نهایتآ حاکمیت تمام عیار شده شبکه نظامی سیستم جهانی القاعده در تبانی با نیرو وحشی مغایر صفات انسانی- طالبان پاکستانی در کشورما شکل گرفت و کشور ما به مرکز خلفات گویا اسلامی و لابراتوار تربیت، آموزش،مرکز طرح و سازماندهی برنامه های تروریستی مبتنی بر جهان بینی دارالحرب و دارالاسلام مبدل گردیده مردم ما زیر چکمه های حاکمیت جاهلان  و خفاشان عصر حجر و نیروهای مغایر صفات و عواطف انسانی زجر کشیدند.

این شبکه نظامی انترناسیونال تروریزم مولد اشتباهات تاکتیکی قدرتهای درگیرجنگ سرد، از چنان رهبری ایدیولوژیک نامرعی، منضبط، هسته و شبه هسته های گسترده و پراگنده جهانی، صفوف متعبد و عاصی و امکانات هنگفت مالی برخوردار می باشند که امروز جهان را به اولتیماتم شناخت سیاسی، قبول سلطه، تحمیل شروط نظامی و تعمیم ایدلوژی افراطی شان روبرو ساخته است .

وقایع و حوادث  فاجعه بار انسانی در نقاط  مختلف جهان و بالاخص رویداد خونین ١١ سپتامبر ٢٠٠١ قدرت تخریبی و خصلت ضد انسانی این سیستم ایدیولو ژیک و آسیب پذیری صلح و امنیت جهانی را بخوبی به نمایش گذاشت که منجر به مداخلات ناگزیر نظامی ایالات متحده امریکا و متحدین آن دریک ائتلاف مبارزه مسلحانه علیه تروریزم بین المللی در کشور جنگ زده و ویران ما گردید. اگر چه رژیم خونخوار دست نشانده ISI پاکستان- طالبان و رهبری شبکه نظامی سیستم جهانی القاعده در زمان کوتاه - سی و سه روز متواری ومخفی گردیدند، اما باز هم کشور ما یکبار دیگر میدان تقابلات نیرو های متحارب قرار گرفت و مردم معصوم و مظلوم ما باری عظیمی تلفات انسانی و خسارات مادی و معنوی جنگ را متحمل شده و میشوند. افتخار به چنین مردم آهنین پنچه و صخره پا .

خواهران و برادران غیور کشور ،

اکنون که بیش از شش سال و اندی از حضور قوت های نظامی ائتلاف مبارزه بین المللی علیه تروریزم و قوای معاونت به امنیت- نیروهای ناتو به اشتراک پیش از ٣٤ کشور جهان در افغانستان با سرازیر شدن میلیارد ها دلار مطابق به توافقات جهانی در کنفرانس های بین المللی کمک به افغانستان برای مهار ساختن جنگ و اعمار مجدد افغانستان میگذرد باآنکه طی سال ٢٠٠٢ و ٢٠٠٣ برخی کار های حیاتی و سودمند  موثر انجام یافت اما شروع  از نیمه سال ٢٠٠٣ تا امروز وضع امنیتی وخامت بیشتر کسب نموده دامنۀ بی ثباتی ا منیتی و اجتماعی نه تنها در محدوده افغانستان برچیده نشد بلکه این بی ثباتی ها  روز بروز در اراضی پاکستان شدت و وسعت بیشتر کسپ مینماید - کشور یکه  دارای روابط، مناسبات و تاریخچه خاصی با گروه های رادیکال مذهبی که اکنون میزبان انترناسیونالیست های - القاعده میباشند و دارای پوتانسیال اتومی هست..

ایران کمافی السابق با سیاست چند رویی نه تنها از مختل کردن اوضاع در افغانستان دست بر نمیدارد بلکه امروز چنان افرادگرایی مذهبی  را در افغانستان منتشر، حمایه  و تمویل می نماید که در دراز مدت عواقب نهایت خطر ناک را اولآ بخود ایران داشته - چنان چیزی که در پاکستان گذشت و می گذرد ثانیآ منطقه را در وضع نهایت دشوار خواهد کشانید .

کشور های هم چون هندوستان، جمهوری مردم چین و روسیه فدراتیف نه تنها ناظر اوضاع در افغانستان می باشند بلکه از پو تانسیل قوی چندین بعدی در افغانستان برخوردار اند که در صورت خارج شدن وضع از کنترول در افغانستان ، تحت نام دفاع از تمامیت ارضی، مصئونیت و منافع ملی شان به حرکات و اقداماتی متو صل خواهند  شدند که عواقب آن نه تنها منطقه را شکل جغرافیایی دیگر خواهد داد بلکه بی ثباتی دیگر جهانشمول خواهد بود.

بدترین واقعیت آنست که نه قوای ائتلاف بین المللی مبارزه علیه تروریزم تحت رهبری ایالات متحده امریکا و نه هم نیرو های معاونت به امنیت و بازسازی - ناتو در خصوص چگونگی مسایل مربوط به انکشافات وضعیت نظامی جنگی در افغانستان را نه با هندستان و نه با دولت مردمی چین که دوبزرگترین قدرت در منطقه می باشند و نه هم  با روسیه فیدراتیف که یکی از بازیگران  بازی بزرگ و حاکم دیر و ز منطقه بود، مشوره و یا کوردینه نمی نمایند. در حالیکه بدون مشوره، بدون سهم مستقیم ویا غیر مستقیم و بدون اتخاذ تصامیم مشترک با این سه کشور بزرگ و قدرتمندامکان بوجود آوردن و تامین صلح و ثبات در افغانستان نهایت دشوار و حتی ناممکن به نظر می رسد -بازی های سیاسی و نظامی قوای ائتلاف بین المللی مبارزه علیه تروریزم جهانی با استفاده از نیرو های موثر و مخرب ایران و پاکستان و بعضآ عربستان سعودی در شرایط امروزی جهانی دیگر تیل در آتش انداختن است وبس.

جریان و حالت غیر معمول دیگری که در افغانستان می گذرد اختلافات بین البینی قوای ائتلاف بین المللی مبارزه علیه تروریزم  بخصوص بین دو عضو عمده آن ایالات متحده امریکا و دولت انگلیس  و عدم تفاهم بین قوای ائتلاف بین المللی مبارزه علیه تروریزم و قوای معاونت به امنیت- ناتو میباشد و یا حتی عدم اعتماد بین اعضای ناتو و کشور های متحد ناتو و در مجموع عدم هماهنگی بین این دو قوای فعال نظامی و پلانها و مطا لبات سازمان ملل متحد در افغانستان میباشد،  در حالیکه این قوتها به درخواست شورای امنیت سازمان ملل متحد و مطابق به فیصله نامه ١٣٦٨ سال ٢٠٠١   شورای امنیت سازمان ملل متحد مشروعیت حضور و ماموریت شانرا در افغانستان کسب کرده اند. بگونه مثال در سهم گیری ومبارزه جنگی رویا روی با دشمن انسانیت و تمدن، کشور های عضو ناتو و دوستان آن از ارسال قوه به ملحوظات مختلف سر کشی می کنند امروز این سازمان بزرگ و با قدرت نظامی به یک کلوپ کنفرانس ها و گفتگو های سیاسی اعضای خویش مبدل گردیده است که این نوع برخورد ها وضعیت نهایت مغلق را در داخل سازمان نظامی ناتو بوجود آورده است چیزی که مخالف پرنسیپ های عام یک سازمان متحد نظامی میباشد.

خود محوری،  خود خواهی و نا باوری میان کشور های عضو  سبب بوجود آ مدن چنان فضای بی اعتمادی، عدم همکاری و علاقمندی گردیده است که حتی حاکمیت متفق الساخت شانرا در افغا نستان نیز در حاشیه قرار داده و فعالیت هایشانرا با این دولت اصلآ کوردینه نمیدارند .

اینکه اگر وضع به همین منوال ادامه یابد چه عواقبی برای افغانستان و جهان خواهد داشت ،پاسخ کاملآ روشن است .

خواهران و برادران هم میهن،

بحرانی شدن وضع امنیتی و سیاسی بصورت عام و وضعیت فاجعه بار اقتصادی و اجتماعی اکثریت اتباع بطورخاص، علت های نامیدی مطلق نسبت به امروز و فردا در اذهان مردم ما - حالت فوق العاده پیچیده و وضع برخورد امروزی جهان قدرتمند را علیه تروریزم جهانی  تمثیل میکند. در حالیکه نیروهای ائتلاف مبارزه علیه تروریزم بین المللی تحت رهبری ایالات متحده امریکا، قوت های نظامی معاونت به امنیت وبازسازی – ناتو، موسسات تخصصی سازمان ملل متحد و سازمانها بی شماری بین المللی دیگر عملآ در افغانستان حضور دارند و اجندای کاری ایشانرا  در مجموع کمک به امنیت ، ثبات و بازسازی همه عرصه های زندگی اجتماعی و اقتصادی، اعمار و تهداب گذاری یک دولت مرکزی خدمت گذار و مواظب  اتباع در افغانستان تشکیل میدهد پس آیا نتایج بدست آمده طی این مدت طولانی درخصوص تامین نظم و ثبات حتی نسبی، خلع سلاح سازی گروپ های بی بند و بار، اعمار و بازسازی انستیتوت های دولتی و حکومتی، ایجاد انستیتوت های مبرم اجتماعی، رفاه عامه، تعلیم و تربیه، عرضه خدمات صحی، معاونت به تسریع پروسه استقرار سلطه و حاکمیت دولت  و حکومت در ولایات، شهرها، ولسوالیها، علاقه داریها، قراوقصبات، ایجاد سیستم ارتباطی و رهبری کننده واحد های اداری به شکل افقی و عمودی و.... که اینهمه و همه دلایل ضرورت حیاتی حضور شانرا در کشور ما احتوا مینماید قناعت بخش بوده است و یا خیر؟

منشا های بحران فعلی را بطور عام میتوان در نکات زیر دریافت :

·        کار برد میتود های اشتباه آمیز در خلع سلاح سازی گروه های مختلفه مسلح  -تکرار تجارب ناکام در کشور های افریقا .

·        معلومات خیلی ضعیف و ناچیز و یاکم ارزش دادن به ارتباطات گروه های مسلح بی بندو بار وغیر مسئول با اشخاص رده های بالایی اداره و رهبری در افغانستان و هم چنان درنظر نگرفتن حمایت، تمویل و ارتباطات این گروههای مسلح با گروه ها، سازمانهای استخباراتی، ایدیو لوژیکی و اقتصادی کشور های همسایه و منطقه.

·        تلاش درجهت تامین وایجاد ثبات و امنیت ساحوی نه سرتاسری در افغانستان بدون در نظر گرفتن خصوصیت های پیچیده اراضی فوق العاده عارضه دار و مشکل کشورما و درعین حال نیرو های ائتلاف بین المللی مبارزه علیه تروریزم  در اجرای عملیات داغ جنگی عین اشتباه را تمثیل و تکرار می نماید یعنی اجرای عملیات های نظامی در ساحات محدود افغانستان نه در سرتاسر افغانستان و بالاخص خلا و ضعف فاحش نظامی امنیتی درستر سرحدات با کشور ایران و پاکستان - این در حالی است که نسبت به شرایط عینی اراضی وسیع سرحدی کشور ما با این دو کشور  بدون کنترول و باز می باشد.

·        موجودیت اتباع خارجی نه تنها در ادرات دولتی، حکومتی و پارلمان بلکه قشرعظیمی از گویا کار گران و کسبه کاران خارجی که بدون داشتن اسناد هویت حقوقی، سیاسی و بدون ثبت وراجستر در دوائر اداری وامنیتی، در ولایات، شهرها و قریه جات وحتی شهرکابل غیر قانونی در گردش، کار و فعالیت اند .

·        موجودیت هسته ها و شبکه های فعال سازمانهای رادیکال مخرب کشورهای همسایه در مرکز و ولایات افغانستان .

·        فقدان قوانین و مراجع مسئول نظارت از فعالیت های حکومت و دولت در افغانستان - فقدان قوانین و انستیتوت نظارت  ازتطبیق قوانین جاری موجود -  عدم بازرسی حقوقی .

·        نبود یک ادراه بخصوص حقوقی ثبت و راجستر، کنترول و نظارت از کمک ها  و وام های خارجی و واگذاشتن این وام ها در دسترس ادرات دولتی و حکومتی .

·        بی توجه ئی در اصلاع ورفع اشتباهات نیرو های ائتلاف بین المللی و ناتو که در پروسه های عملیات نظامی و امنیتی در افغانستان وقتا فوقتا تکرار میگردد .

·        وجود مراکز مختلفه تصمیم گیری داخلی و خارجی در جلب و نصب اشخاص و کادر های دولتی و حکومتی در مرکز و  ولایات حتی درقراو قصبات.

·        عدم اعتماد، احترام و محبوبیت اکثریت کادر های دولتی و حکومتی در مرکز و ولایات در بین مردم و اهالی.

·        عدم احساس وطن پرستی، درک مسئولیت تاریخی و روحیه خدمت گذاری به هموطنان در وجود اکثریت کادر های دولتی و حکومتی -  چنانچه اختلاس، رشوت، سؤ استفاده و قانون شکنی چنان بیداد میکند که رئیس دولت در سخنرانی  هایش حتی در مقابل مردم از طریق وسایل اطلاعاتی و خبر رسانی گریان میکند و میگوید من کم زور هستم؟

·        فاصله گرفتن و دوری جستن کادر های دولتی و حتی پارلمان -  نماینده های گویا مردم از اهالی و اتباع .

·        نبود یک ستراتیژی واحد اعمار و انکشاف اجتماعی - اقتصادی افغانستان بخصوص عدم تفاهم و هماهنگی در این راستا بین سازمان ملل متحد ونیروهای ائتلاف بین المللی مبارزه علیه تروریزم تحت رهبری ایالات متحده امریکا و کشور های اروپایی بااخص اعضای سازمان ناتو و درعین حال عدم طرح یک ستراتیژی اجتماعی - اقتصادی واحد ملی - زیرا اکثرا اشخاص گماشته شده و یا انتصاب شده و بعضآ انتخاب شده در پست های حساس دولتی وحکومتی اصلآ توانایی، لیاقت، هنر اعمار و رهبری جامعه را دارا نمی باشند.

·        تضاد میان قانون اساسی و ایدیولوژی حاکم یعنی جهان بینی حکمرانان افغانستان.

·        عدم درک وظایف و حدود مسئولیتهای ارگان های ثلاثه دولت از قانون اساسی - بی اعتمادی، نفاق وعدم همکاری لازمی و ضروری  بین قوای ثلاثه در کشور .

·        در حاشیه گذاشتن روشنفکران وطنپرست، نیرو های متفکر و سازنده، اشخاص با رسوخ ملی،  تکنوکراتها حتی محصلین جدیدآ فارغ التحصیل .

·        عدم استفاده موثرعلمی از دانش و تجارب استادان پوهنتون ها و سائرموسسات علمی و تعقیقاتی داخل کشور به حیث مشاورین با صلاحیت و با اعتبار در قوای ثلاثه کشور.

·        نا باور ی سراسری و عدم اعتماد به پایدار بودن رژیم، تحقق پروسه باز سازی واعمار جامعه حتی در رده های بالائی حاکمیت سبب گردیده است تا چور و چپاول وغارت هست و بود این کشور توسط قدرتمندان و اشخاص نزدیک به حاکمیت یک عمل مطلقا عادی شمرده شود .

بدین ترتیب ده ها و ده ها علت دیگر را میتوان بر شمرد .

قسمیکه امروز هیچ سیاست مدار متفکر چشم پوشی کرده نمیتواند که در جامعه ما مردم در صدد آن بر آمده اند که سر نوشت خود را بدست اشخاصی بسپارند که فقط آنها را از سلطه حاکمیت موجود رهایی بخشند. جای  بسا  تاثر و تاسف است که در بعضی حصص کشور مردم به حا کمیت نیروهای مغایر صفات انسانی- طالبی و نماینده های آنان بر تریت قایل میشوند .

علت در چیست ؟

·        با صراحت تمام اذهان باید داشت که قاطبه مردم آزاده و حریت دوست افغانستان درخصوص آزادی کشورشان از اشغال مخفییانه پاکستان که توسط دستگاه استخبارت نظامی آنکشور بوسیله گروه اجیر شده بنام طالب، مجرمین و محبوسین و یاغیان برخی از کشورهای عربی افریقائی در تبانی با بنیادگریان مکاتب دیوبندی و شبکه نظامی سیستم جهانی  القاعده صورت گرفته بود به مساعی، تلاشها و اقدامات جامعه جهانی نهایت ارج و سپاس بی پایان میگزارند .باید خاطر نشان نمود که افغانها در مطابقت به منافع ملی خویش از حضور نیروهای ائتلاف بین المللی مبارزه علیه تروریزم تحت رهبری ایالات متحده امریکا ، قوت های نظامی معاونت به امنیت- ناتو ، موسسات تخصصی سازمان ملل متحد و سازمانهای بی شماری بین المللی دیگر در کشور شان آنچه در تاریخ باستان این ملت نظیر نداشته است استقبال نموده و حمایت از آنها را در راستای مبارزه ائتلاف بین المللی علیه تروریزم ، مواد مخدره و احیا ، اعمار و بازسازی افغانستان یک وجیببه بشری و داعیه ملی خویش میپندارند ولی متاسفانه که این نیرو ها با وجود حضور گسترده، تلفات جانی بیشمار و مصارف گزاف نتوانستند این ذهنیت مساعد را ثیقل داده اعتماد و باور مردم قدر شناس و شکر گزار افغانستان را بخود جلب و روان و قلب مردم مظلوم ما را بدست بیاورند.                    

·        ظلم و ستم، استبداد و بیدادگری اکثر حکام بی کفایت و مزدوران دستگاهای استخباراتی کشور های مغرض، بی سواد و خدا ناشناس در مناطق که متا سفانه بعضا از پشتیبانی و حمایت قوت های خارجی نیز بر خوردار اند.

·        تقسیمات افغانستان به زون های تحت سلطه وحکمفرمائی مافیای سیاسی و اقتصادی، چپاولگران مسلح و اربابان مواد مخدره.

·        غارت و غصب املاک و دارایی های عامه و مردم اعم از معادن، فابریکات، آثار باستانی و تاریخی، جنگلات وغیره وغیره بعضا تحت نام شخصی سازی دارایی های عامه طبق نسخه های گویا تفکر سیاسی سیاست بازار آزاد توسط افراد نزدیک به حاکمیت، چپاول گران، مافیای بانکی و مالی ، دزدان اسعاری اسعار خارجی .

·        کشت، تولید، ترافیک و قاچاق مواد مخدره عمومیت داشته، صد ها لابراتوار هیروئین سازی در کشور فعال و اشخاص ومتهمین شناخته شده مصروف این تجارت میباشند. بدبختانه بعضآ وسایل اطلاعات جمعی داخلی و خارجی علنآ برخی قوت های ائتلاف بین المللی مبارزه علیه تروریزم و قوت های ناتو را در این تجارت نیز  ذیدخل می دانند و هستند  انجو ها داخلی و موسسات کثیری غیر دولتی خارجی که تحت پوشش فعالیت مختلفه بشری دراصل  مصروف  این بزنس میباشند.

·        دزدی،  قتل، اختطاف، تجارت انسان، تجارت اعضای بدن، قمار، فحشا، برده سازی، داشتن  زندان های شخصی، اخذ جزیه، عشر و اخاذیهای اجباری و قطاع الطریقی   تحت نام جهاد به اعمال و رویدادهای  روتین مبدل گشه است.

·        اثرات منفی ناشی از تعدد درمراجع حکمرانی: والی، ولسوال یا علاقه دار دولتی با صلاحیت های محدود ولی قوماندان مسلح تنظیمی با صلاحیت های وسیع، قوماندان های پروتوکولی با قوت های ائتلاف بین المللی مبارزه علیه تروریزم و یا قوت های معاونت به امنیت - ناتو با صلاحیتهای وسیعتر و هستند مناطقی که طالبان به مثابه با صلاحیت ترین مرجع بر اهالی آن مناطق حاکمیت مینمایند.

·        گرچه دستگاه های امنیتی با  پسوند ملی مسمی هستند اما در اصل ساختارهای تشکیلا تی ایشان  از ماموریت عادی یک حوزه پولیس امنیتی گرفته الی فرقه ها و غند های نظامی به گروپ های مسلح تنظیمی و یا گروه های شخصی رهبران تنظیم ها مربوط میباشند بجز یک فیصدی ناچیز پرسونل اداری غیر موثر بی صلاحیت .

·        تورم اداری و تشکیلاتی دراکثر واحدات اداری - غیرضروری، ناقص بدون برنامه واستقامت کاری مشخص.

·        عدم ارتباطات سیستماتیک و موثر بین الاداری، عدم درک مسئولیت ها و شناخت حدود صلاحیت ها در دستگاه های ا داری واحدات اداری، عدم درک ازضرورت شناخت و مناسبات کاری متقابلا مفید بین آمرین و مادونان -  در رده های بالائی حاکمیت، هستند عده کثیری از  مسئولین که از شناخت ولایات و والیان کاملا عاجز بوده و یا به سبب خصومت های بین التنظیمی و ایدیالوژیکی نمیتوانند ارتباطات سالم و موثر کاری را بین هم ایجاد نمایند. باید اضافه نمود که این نقیصه وانرشیزم اداری در سطوح پایینی حاکمیت بحرانی تر وحاد تر گردیده میرود.

·        نا مشخص بودن حدود صلاحیت و مسئولیتهای  وزرا، والیان، قوماندانان، رهبران تنظیم ها ی جهادی و..... هرکدام کمافی الدوران انرشیزم ١٩٩٢-٢٠٠١ از موضوعات عادی روزمره اهالی گرفته الی مسایل سیاسی و حتی ایجاد  روابط خارجی را در حیطه صلاحیت شخصی، گروهی و تنظیمی  خود میپندارند.

·        اغماض و نفی سرحدات حقوقی  اداری موجود  ولایات و ولسوالی هااز طرف زورمندان و حاکمان دوران انرشیزم - متداول بودن  تقسیمات کشور که بنا بر زد و خورد ها بین التنظیمی از سال ١٩٩٢ تا اکنون  تحت سلطه گروپ های مسلح در آمده اند چنانچه  امروز هم حاکمیت تنظیمی در اراضی غصب شده  محفوظ بوده و ادار ه امور در این اراضی به اشخاص تنظیمی سپرده شده است این شیوه حاکمیت حتی در شهر و نواحی کابل بوضاحت دیده می شود.

·        عدم وضع تعزیرات و تحریم های سنگین بالای آن عده  رهبران تنظیمی و یا نزدیکان و اقارب رده های بالائی حاکمیت در صورت نقص و سرکشی از قوانین جاری و تخطی از احکام و اوامر حکومت و دولت .

·        عدم همکاری و معاونت نیروهای ائتلاف بین المللی مبارزه علیه تروریزم و نیرو های معاونت به امنیت و بازسازی با ادارات دولتی و حکومتی در مرکز و ولایات - برخلاف این دو نیرو قدرتمند نظامی در افغانستان بدون رعایت و در نظر داشت قوانین جاری و روشهای عنعنوی کشور بنابر گویا ملحوظات مختلف به نصب، حمایت وتمویل مادی اشخاص در کرسی  های دولتی و حکومت مبا درت می ورزند.

·        همکاری نیروهای ائتلاف بین المللی مبارزه علیه تروریزم و نیرو های معاونت به امنیت و بازسازی با اشخاص و مراکز معلوماتی غیر مسئول و مشکوک در مرکز و ولایات.

·        سرقت، سوء استفاده و حیف و میل ها از کمک ها و وام های خارجی توسط اشخاص نزدیک و خویشاوندان حاکم قدرتنمد، زورمندان، عده ای از تکنوکراتها ی وارد شده از خارج به افغانستان ازطریق ایجاد و تشکیل انجو های داخلی و خارجی در مرکز و ولایات -  جای بسا تعجب است قسمآ که شنیده میشود نیروهای ائتلاف بین المللی مبارزه علیه تروریزم و نیرو های معاونت به  امنیت و بازسازی نیز در این نوع اعمال ذیدخل  میبا شند.

·        موجودیت خود خواهی ها و بحران اعتماد در مسایل اجتماعی و سیاسی بین روشنفکران و صاحب نظرآن افغان در داخل و خارج از افغانستان.

ظاهرآ حاکمیت موجود در خارج از کشور - مانند یک قدرت و حاکمیت شناخته میشود و خصوصآ در مجالس بین المللی و سفر های خارج از نمایندگان دولت، حکومت و نمایندگان مردم استقبال های تشریفاتی بعمل میآید اما در داخل افغانستان همین میزبان ها و حامیان خارجی ایشان اصلآ کدام اهمیت به این اشخاص و ادارات شان قایل نیستند.

گرچه  در سراسر دنیا و خصوصآ در  کشور های امداد کننده به افغانستان وسایل مختلفه اطلاعات جمعی با پخش مقالات، گذارشات و فلم های مستند ازغیرکاری بودن سیستم داره و رهبری افغانستان عواقب منفی و خطر ناک انکشاف اوضاع جاری  گذارش میدهند اما قسمیکه بنظر میرسد  گویا که  موسات مسئول این هو شدار ها را نه می شنوند و نه می بینند. برخلاف دولتمداران و سیاستمداران کشورهای امدادکننده هر نوع اقدام نظام را ولو نا عاقبت اندیشانه وغیرمسئولانه هم باشد بنام پیروزی و دست آورد های دولت فعلی در افغانستان انعکاس میدهند.

بنآ سوا ل پیدا میشود و یا  قسمیکه ما افغانها بین خود میگویم گپ در کجاست ؟

هموطنان عزیز اصل مساله اینست که تروریزم بین المللی، مافیای مواد مخدره وافراطیون مذهبی آنقدر قوی است و آنقدر در نستیتوت های سیاسی، نظامی ومالی جهان ریشه دوانده اند که حتی فریاد بزرگترین سیاست مداران جهان را هم نا دیده و ناشنیده میگیرند........ کسیکه با ما نیست با تروریستان است،........ ترورستان را در هر کجا و در هر غاری که باشند بیرون می کشیم، تمام منابع و ریشه های مالی تروریستان را خشک مینمایم،........ ترورستها انسان نبوده بنا قوانین جامعه انسانی با لای شان تطبیق نمی گردد،........

 این دیگر واقعیت کیفیتآ جدید عصر ماست.

باید این واقعیت عینی را درک نموده و دانست که طالبان - این موجودات مغایر صفات انسانی دیگر همان گروه دیروزی نیست که توسط یک و یا دو کمپنی نفتی بخاطر کشیدن و محافظه پاپلین های نفت و گاز از ترکمنستان و دیگر کشورهای اسیائی میانه از طریق افغانستان به پاکستان تشکیل و اجیر شده بودند و یا مافیای جهانی مواد مخدره قادر باشند  کمافی السابق از انها در حفظ توازن قیمت مواد مخدره استفاده نمایند و یا دیگر همان  افزار ی باشند بدست نظامیان پاکستان و حامیان آن کشور بمنظور نیل بمقاصد استراتیژیکی شان در منطقه  از جمله:

 سرکوب نمودن جنبش های ازادیخواهی مردم آزاده و برادر قبائیل آزاد و حکوم پشتونستان از طریق ترور و یا  منزوی کردن لیدران سیاسی و سران اقوام و قبائیل و در عین حال جاه زدن عما ل استخباراتی شان بمثابه لیدران و حکام گویا ملی ومذهبی در این مناطق و بدنام نمودن دین مقدس اسلام و قوانین پاک شریعت اسلامی با تمسک به تفسیرهای ناجائز نا مشروع و کاذب بینش  دیوبندی. بدین ترتیب معرفی پشتون ها منحیث وحشیان و جلادان و درعین حال بی اعتباری جهان اسلام در نظر جهانیان و وارد نمودن ضربه های بزرگی به جنبش های ملی و مترقی کشورهای اسلامی و مسلمانان  جهان.

بدین منوال شبکه نظامی سیستم جهانی القاعده - دیگر آن عرب های یاغی و رانده شده از کشور های شرق میانه، افریقا و جوانان همکیش ایشان از کشور های اروپائی، آسیائی و امریکائی نیستند که در افغانستان، سیای میانه، شمالغرب چین و قفقاز اوضاع سیاسی و اجتماعی را مختل نموده و تحت نام گویا جهاد مقدس مردم را بخاک و خون بکشند و با پیشبرد چند وظیفه مشخص و متضاد زمینه های بهره براری چند جانبه را برای برخی مراکز طراحی پلان های استراتیژیکی مساعد سازند.

 دیگراین گروهها را تحلیل گران و ستراتیژیست ها نمی توانند بنام تنظیم ها و یا گروههای تشنج زده یاد کنند، امروز نباید  فراموش شود که تنها پاکستان، ایران و یا کشور های عربی نیستند که در عقب اینها  قرار دارند.

امروز سالهای هشتاد و نود قرن بیست نیست که تمامآ قدرتهای بزرگ جهان علنآ در قسمت تمویل، تجهیز، آموزش وتبلیغ اینها سهم بگیرند. امروز هیچ کشوری، هیچ سازمانی در جهان قسمیکه ظاهرآ معلوم میشود علنا با این گروهها کمک نمیکنند. تمامی کشورهای جهان با نیرو های ائتلاف بین المللی مبارزه علیه تروریزم و یا با قوت های معاونت به امنیت - ناتو به اشکال مختلف با هم آمده اند و همکاری می نمایند تا با این نیروهای مغایر صفات انسانی مبارزه و مقابله نمایند. اما وقوع جریانات و حوادث گواهی میدهد که این گروه ها متداوما  تمویل میشوند، آموزش می بینند  و اسلحه بدسترس شان  قرار داده میشود؟

باید یادآور شد که  هستند برخی اشخاصی پر نفوذ با اتوریته و نماینده های سازمانهای قدرتمند که در بسیاری از کنفرانس ها، مقالات تحلیلی و پشنهادات شان این گروهها و باخص رهبری ایشان را به دو شاخه - افراطی و معتدل تقسیم  می نمایند و یا با استدلال های ذهنیگرایانه از شاخه گویا معتدل این گروهها به دفاع می ایستند؟ بطور مثال برخی از رهبری  طالبان و القاعده توسط همین اشخاصی درافغانستان و پاکستان محافظه و حمایت می شوند و حتی درکرسی های پارلمان کشور ما نصب گردیده وبعضا ولسوالی ها و ولایات به آنها تسلیم میگردد و بدین ترتیب با  سرنوشت مردم معصوم ما و جنگ دفاعی بشریت متمدن علیه نیرو های دهشت افگن این دشمنان انسانیت به شکل نهایت خطرناک بازی میگردد.

به یقین میتوان گفت اینها ازحامیان قدرتمندی برخوردارهستند که بصورت غیر مستقیم با نیرنگهای محیرالعقول خاص بالای موسسات سیاسی و نظامی و مراجع تصمیم گیریهای قدرتهای بزرگ تاثیر وارد نموده و مبارزه مسلحانه جهانی علیه تروریزم را به حالت پیچیده و بغرنج کشانیده و باعث برخورد های ضد و نقیض جامعه جهانی در مبارزه مسلحانه علیه چنین گروهها شده است. این چنین برخوردها در کشور ما نزد مردم، نامیدی و تردد نسبت به اینده خلق نموده است زیرا قوای ائتلاف بین المللی مبارزه علیه تروریزم  قوای معاونت به امنیت با همکاری حکومت افغانسان در ظرف شش سال و اندی نتوانستند حتی یک تن ازجمله لیدران این گروه ها را دستگیر و به محاکمه بکشانند؟

در حالیکه چور و چپاول، غارت وغصب اموال و دارایی عامه، اختطاف، تجارت مواد مخدره، جزیه گرفتن از اهالی، به آتش کشیدن موسسات تعلیمی و مکاتب، کشتار متعلمین و معلمین، ربودن و ترور متنفذین و روحانیون، قتل بیرحمانه کارمندان موسسات خیریه، سر بریدن ها، راکت پرانی ها،  حملات انتحاری و دهها جنایت ضد بشر وظیفه روتین این گروه ها میباشد درعین حال برفعالیت های تجارتی و معاملاتی موسسات دولتی وغیر دولتی کنترول داشته و از موسسا ت مذکور بنامهای حفاظت امنیتی و مراقبت فیصدی دریافت میدارند.

وطنداران عزیز،

وضع اجتماعی - اقتصادی اکثریت مردم بجای رسیده است که دیگر نمیتوان از ترا ژیدی و آینده تاریک این ملت معصوم چشم پوشی کرد اگر به فشرده بعضی معلومات های احصائیوی پراگنده که از سوی مطبوعات داخلی و خارجی پخش شده است نظری انداخت میتوان ابعاد این وضعیت وخیم و فاجعه بار را بخوبی ملاحظه کرد:

·        4.5 میلیون افغان از فقر، گرسنگی وبی سرپناهی رنج میبرند.

·        میلیون افغان بیجا شده در داخل کشور آواره و سرگردان بوده که حاکی از یک وضعیت نهایت دشوار زندگی و یک مشکل مغلق اجتماعی در کشور میباشد.

·        میلیون  معیوب و معلول در شهر کابل و سایر ولایات بی سرنوشت بوده بدون توجه و دریافت امداد های دولت در حالت اسفناک اجتماعی با یاس و نامیدی زندگی بسر میبرند.

·        85  فیصد جوانان از بیکاری و بی سرنوشتی رنج برده اکثرآ تلاش می نمایند تا به کشور های خارجی بخاطر امرار حیات و ادامه زندگی فرار نمایند و یا هم بعضآ با توسل به اعمال نا مشروع و غیر اخلاقی تدارک و امرار معیشت می نمایند.

·        1.5 میلیون انسان وطن معتاد به مواد مخدره بوده که یک رقم درشت آنرا زنان، اطفال و نو جوانان تشکیل میدهد.

·        70 فیصد جوانان الی سن 25 ساله از نعمت سواد کاملآ بی بهره اند که رقم بیشتر معتادان مواد مخدره را تشکیل میدهند  و لقمه چربی برای سو استفاده گروه های قطاع الطریق و مافیای موادمخدره و گروههای تروریستی مباشند.

·        ٨٣ فیصدجوانان اعم از دختران وپسران به امراض روانی مبتلا اند.

·        رقم مرگ و میر زنان حامله ١٥ در صد و  فیصدی  ولادت های ناقص و معیوب به ٨٠ در صد میرسد و  از هر ٥ نوزاد ٢ آن الی سن پنج سالگی میمیرند.

·        امراض ساری و مکروبی بین اطفال عمومیت دارد تنها در یک سال گذشته ٧٥ هزار واقعه مرگ اطفال ناشی از اسهالات بوده است .

·        ٨٥ فیصد زنان و اطفال از خشونتهای خانوادگی ناشی از شرایط نامساعد و مغلق اجتماعی رنج می برند . چنانچه تنها تعداد خود سوزی دختران جوان در ولایت هرات در سال گذشته ٢٥٠ واقعه ثبت شده را تشکیل میدهد

·        این بد بختی فاجعه بار اکنون دامنه اش را در سایر ولایات و در بین پسران نیز گسترده است.

·        حدود یک  ١٠٠ هزار طفل در شهر کابل تحت شرایط کار نهایت دشوار پر مشقت و غیر انسانی متکفل اعاشه و اباته خانواده های شان هستند.

·        حدود یک میلیون طفل زیر سن ١٤ در جاده ها و کوچه ها، قراوقصبات و شهر ها بطور    آواره گشت و گذار داشته و بدون کدام امید به آینده و دورنما امرار حیات می نمایند. این رقم صرفآ در شهر کابل ٣٠٠ هزار طفل و نوجوان اعم از دختر و پسر را تشکیل میدهد.

·        خرید و فروش، اختطاف، سرقت و استفاده جنسی از اطفال بصورت بی نظیر در کشور مشاهده میگردد.

·        صد ها واقعه مرض ایدز تنها در سطح چند نواحی شهر کابل تثبیت شده است.

·        وضعیت غیر قابل تحمل و هولناک زندگی کهن سالان، بیوه ها، معیوبین و معلولین و مهاجرین جبرآ اخراج شده از کشور ایران و پاکستان وهمچنان بیجا شوندگان داخلی ناشی از جنگهای ساحوی و خشک سالی یک فاجعه بزرگ انسانی  و تراژ یدی یک ملت را ترسیم میدارد چنانچه تنها در زمستان گذشته به اثر ریزش برف و سردی هوا هزاران نفر از جمله بیجا شوندگان باخص کهنسالان و اطفال  را به کام مرگ فرو برد.

با در نظر داشت ارقام فوق واضح و آشکار میگردد که حکومت رویکار آمده مطابق به تصامیم و فیصله های جامعه جهانی منعقده کنفرانس بن - جرمنی سال ٢٠٠١   بعد از هم پاشی امارات طالبان پاکستان و متحدین بین المللی شان - شبکه نظامی سیستم جهانی القاعده با وجود کمک های بی نظیر جامعه جهانی  یک حکومت ناکارا و بی کفایت ناکام بوده وکشور ما هنوز هم فاقد  ثبات و اداره مرکزی و یکی  از جمله فقیرترین  و ناامن ترین کشورهای جهان بشمار میرود.

 
این حکومت تحت شعار های کهنه و فر سوده شده  جهان دو قطبی - دموکراسی، اقتصاد آزاد، آزادی های انفرادی و اجتماعی و ... آگاهانه ویا غیر اگاهانه بر کلیه  مناسبات یک دولت عنعنوی، فرهنگ
ملی و هویت ملی پشت پا زده که باعث تخریش، صدمه و در نهایت محو و نابودی مواریث، ارزشها و افتخارات ملی و تاریخی ما  میگردد.

این حکومت در قدم نخست شدید ترین ضربه را به اشخاص با رسوخ ملی، روشنفکران، تکنوکراتها، زمینداران بزرگ، تجاران و سرمایه داران ملی چنان وارد کرده اند که جا ی انها توسط یک عده روشنفکر نما های کم تجربه بیسواد، تکنو کرات های عقده مند که سالیان متمادی از کار و فعالیت های مسلکی و تخصصی کنار رفته بودند پر گردیده است. بطوری مثال - یک مشت غارتگران و چپاولگران دوران انارشزم ١٩٩٢ وعدۀ از قاچاق بران و دلالان تجارتی دوران امارات طالبان پاکستان ١٩٩٦-٢٠٠١ بنام گویا سرمایه دار و تجار ملی کنترول عرصه های عمده اقتصادی کشور بخصوص امتیاز و انحصار تشکیل شرکتها، بانکها، تجارت داخلی و خارجی و سرمایه گذاری ها را تا امروز در قبضه و انحصار خویش در آورده اند. در حالیکه  این اشخاص با داشتن خویشاوندان، همدستان و شرکا در رده هائی بالائی  حاکمیت فعلی در سیاست موجود و قدرت دولتی شریک اند از حمایت پشتیبانی همه جانبه قدرتهای خارجی موجود در افغانستان نیز  بر خوردار هستند -  این گروه گویا اقتصادی سیاسی کشور ما را به مارکیت فروش اجناس و کالا های کشور های حامی تنظیم های جهادی طا لبانی  و حامیان سیستم جهانی القاعده مبدل گرده است.

ناامنی وبی ثباتی، کشت، تولید و قاچاق مواد مخدره، بی نظمی وفساد اداری و تمرد از قوانین جاری  همه و همه محصول فعالیت های منفعت جویانه این تشکیلات مافیائی میباشد که طبعیتا هیچ علاقه و احساس مسئولیت  به فعالیت های اساسی در جهت تشیید یک دولت منضبط  و تهداب گذاری اقتصاد و انکشاف ملی ندارند. مگر بعضی چیزها اندک و یا نمایشی آنهم به منظور تنظیم و تسهیل فعالیت های ایشان و یا آنکه به جهانیان نشان دهند که آنها مشغول کار و فعالیت سیاسی - اقتصادی و اجتماعی هستد؟

اربابان مواد مخدره در تمام سطوح حاکمیت و اداره قویا حضور دارند. کمکها وامها و قروض متنوع خارجی پیش از رسیدن به حساب بانکی دولت دست برد و استفاده سو می شوند.

هستند وزارت خانه ها و موسسات که از گرفتن و اخذ وام ها اصلآ به هیچ مرجع دولتی و حقوقی اطلاع نمی دهند. اخذ وام های دولتی به مسایل شخصی وزرا، والیان، سرکردگان تنظیمها و حتی گروه های بی بند وبار بعضآ زیر نام انجو ها مبدل گردیده است.

نواحی جنوبی، جنوب شرقی، شرقی و جنوب غربی عملآ بشکل تدریجی توام با صحنه سازیهای افسانوی و سر و صدا ها به نمایندگان طالبان سپاریده میشوند  یعنی عملآ حاکمیت کشور بین گروه طالبان و تنظیم های جهادی تقسیم میگردد. گویا تجزیه تدریجی افغانستان آغاز گردیده است.

 در اینصورت چه پیامد ها و رخداد های را میتوان انتظار داشت:

در صورتیکه ایالات متحده امریکا بدین نتیجه رسیده باشد که وضع نا بسامان  افغانستان را مدتی به اشکال مختلف از لحاظ سیاسی به حالت راکد بکشاند تا از وقت استفاده نموده نیروهای  جدید را وارد میدان نماید و بعدا با حاکمان فعلی تصفیه حساب نماید، عواقب این نوع برخورد ساده اندیشانه برای انسانیت و تمدن بشری نهایت فاجعه بار خواهد بود زیرا تشریک طالبان در قدرت دولتی و اداره در کنار سائر نمایندگان  گروه های افراطی مذهبی و قاچاقبران مواد مخدره -  برخی از حکا م فعلی کشور ما ولو تاکتیکی و موقتی هم باشد به معنی مشروعیت دادن به ایدیولوژی سیستم جهانی القاعده و شکست قوای ائتلاف بین المللی مبارزه علیه تروریزم تلقی میشود. در اینصورت وضع بحرانی عینی پاکستان و فکتور ها موجود در این کشور باعث میگردد تا این بحران مزمن، گسترده تر و چنان حاد گردد که بحرانات فعلی درعراق فراموش خواهد گشت. اینکه عکس العمل کشور بزرگ وقدرتنمد منطقه هندوستان در قبال انکشاف این بحران چه خواهد بود کاملا واضعست.

چراغ سبز نشان دادن و یا سهیم ساختن گروه افراطی طالبان پاکستانی در سیستم سیاسی افغانستان، وضعیت سیاسی اجتماعی را از فلیپین گرفته الی سومالیا تغییر فاحش میدهد. آیا جهان قدرتمند حاضر و آماده به پیش آمدها و عواقب آن هستند؟ ایا برداشت ها و عکس العمل های ویتران های جهادیست جنگ افغانستان، جوانان رادیکال، فارغان مدارس دیوبندی پاکستان و هسته های ایدیو لوژیک و همرزمان جهانشمول ایشان - وابستگان سیستم جهانی القاعده در کشور های اروپایی در قبال پیروزی همقطاران شان پیش بینی شده است؟

استراتیژیست های قوای ائتلاف بین المللی مبارزه علیه تروریزم باید متوجه شوند که هستند  اشخاص، انستیتوت ها و مراکز پر قدرت سیاسی که هنوزهم با سیکالوژی جنگ سرد به فعالیت های خویش ادامه میدهند. و هنوز هم از وسایل و ابزار کهنه جنگ سرد استفاده می نمایند تاجاییکه ائتلاف بین المللی مبارزه علیه تروریزم  را خد شه دار ساخته و روحیه عدم اعتماد متقابل وهمبستگی را در بین این ائتلاف بین المللی بوجود اورده و وضعیت جنگی را مغلق و پیچیده ساخته اند. ایا استراتیژیست های جهان قدرتمند در چنین  یک حالت  کدام  روزنه از پیروزی علیه تروریزم جهانی را مشاهده مینمایند؟

استراتیژیست های قوای ائتلاف بین المللی مبارزه علیه تروریزم باید در نظر داشته باشند که وضعیت عراق و افغانستان از هم  فرق فاحش دارد.  به فرض معال در صورت ناکامی جنگ در عراق تاثیرات منفی وجبران ناپزیر ان حداعظم بروز تراژیدی های داخلی ونهایتا تجزیه عراق میباشد، درخصوص پاکستان چنانچه در بالا تذکار بعمل امد تاریخ  حاکی است که این کشور از بدو پیدایش با افراطیو ن مذهبی روابط تنگاتگ داشته است - حاکمان نظامی پاکستان خود از میان این افراطیون برخاسته اند و همیشه از افراطیون دیوبندی از یک طر ف ما نند ابزار موثر در مداخلات مستقیم و غیر مستقیم علیه هندوستا ن و افغانستان استفاده نموده اند از طرف دیگر این نیرو همیشه برای پاکستان مرغ تخم طلای بوده که فروش این تخم  بالای کشور های قدرتمند برای پاکستان نها یت سودمند و منفعت آور بوده است چنانچه سیستم اتومی پاکستان نیز حاصل و محصول این مر غ تخم طلائی میباشد .بنا بحرانی شدن حالت سیاسی نظامی ونهایتا تجزیه پاکستان هم مانند عراق محدود به ترازیدی های داخلی بوده و کدام خطر جدی را برای همسایگان و منطقه تولید نمی نماید، حوادث جدائی بنگلدیش مثال خوبیست. و اما ناکامی جنگ در افغانستان نه تنها ترا ژیدی های داخلی ومنطقوی را در قبال دارد بلکه نتایج و تاثیرات منفی و فاجعه بار جهانی را ببار میاورد. در صورتیکه در افغانستان حتی اگر ولسوالی پنچوایی هم بنابر مصلحت رسما به طالبان - القاعده واگذار  شود با گذشت زمان اندک این ولسوالی به مرکز دارالحرب، دارالسلام تبدیل میشود این سازش تغیرات بعدی در سیستم ثبات و امنیت بین المللی را باعث شدنی است زیرا طالبان و دوستا ن انترناسینال شان در جهان به هیچ مرکز و رهبری واحد بند و بسته نمی باشند. بحرا ن تازه آغاز یافته پاکستان - وقوع حوادث خونین بعد از معاهده صلح میان دولت پاکستان و طالبان - القاعده درس خوبی برای استراتیژیست های قوای ائتلاف بین المللی مبارزه علیه تروریزم میاشد.

در صورت عقب نشینی سازمان نظامی- ناتو در مقابل گروه های مسلح طالبان و القاعده  ویا ناکامی مساعی این سازمان با عظمت نظامی در افغانستان باید گفت اولآ موجودیت  و بقای خودی این سازمان نظامی مورد سوال قرار میگیرد ، ثانیآ بر هم خوردن توازن نسبی نظامی موجود در بین کشور های اروپایی و متحدین ناتو را سبب خواهد شد. که این  بذات خود مشکلات سیاسی- اقتصادی و نظامی را میان کشور های اروپائی متحد ببار آورده و در آن صورت پیش بینی سیر اکشاف بعدی جامعه اروپا متحد کاری گر چه  دشواریست اما با در نظر داشت واقعات تاریخی وشرایط عینی میتوان آنرا بازگو و یا ترسیم کرد.

همچنان  نیرو های ائتلاف بین المللی مبارزه علیه تروریزم و نیرو های معاونت به امنیت - ناتو باید توجه عمیق نمایند که در صورت مشروعیت دادن به طالبان و القاعده در افغانستان عکس العمل کشور های مقتدر جمهوریت مردم چین و هندوستان چه خواهد بود. کشور های آسیای میانه و روسیه فیدراتیف از خود چه عکس العمل نشان خواهند داد. برای نیرو های ائتلاف بین المللی مبارزه علیه تروریزم و نیرو های معاونت به امنیت – ناتو هنوز هم دیر نشده است تا دقیق بیاندیشند که استراتیژیست های جنگ سرد با داشتن نفوذ در مراکز تصمیم گیری سرنوشت ائتلاف بین المللی  مبارزه علیه تروریزم و سازمان نظامی ناتو را بکدام مسیر سوق میدهند.

پلان و یا پروسه احتمالی تجزیه افغانستان عواقب منطقوی فاجعه آمیز را نیز در قبال دارد. تاریخ افغانستان گواه است که شروع از اسکندر مقدونی الی آخرین مهاجمین یعنی طالبان پاکستانی و شرکای انتر ناسیونال آن القاعده همواره تلاش نموده اند که این خطه از جغرافیای جهان -  افغانستان را به اشکال و بهانه های مختلف تجزیه نمایند اما سرنوشت چنین طرح ها نتیجه معکوس داشته که برای زورمندان میتواند یک انتباه تاریخی پنداشته شود.

کسانیکه میخواهند وﻴژه گﻴهای افغانستان را نا دیده گرفته آنرا با مسایل شرق میانه، ایران و پاکستان ارتباط میدهند باید بدانند که اصلآ از تاریخ، جغرافیائی عنعنات و ارزش های معنوی مردم ما بی خبر اند.

ما در طول تاریخ رنج بردیم ، قتل عام شده یم، از گرسنگی، سردی، بی سر پناهی عذاب کشیدیم، نفاق های تحمیلی و کاذب  قومی، طایفوی، جنگ های خونین مذهبی  را بار بار از سر گذشتاندیم اما وحدت و یگانگی خاک خویش را حفظ کردیم وهیچ برنامه مغرضانه نتوانسته است وحدت ویک پارچگی این سر زمین  را از بین ببرند. تاریخ گواه است که هیچ کشوری در برابر جابران جهانگر آنقدر مقاومت نکرده که افغانها از خود نشان داده است و هر جهانگیر را به زانو در آورده اند.  یکنیم قرن اخیر کشور ما میدان بازی بزرگ و جنگ گرم نیروهای شان قرار داشت. بازیگران بازی بزرگ درغصب اراضی همسایگان مان به هیچ ممانعتی دچار نگشتند در حالیکه در کشور ما در جستجوی جای پای بودند، نه تنها مردان و زنان غیور این سر زمین بلکه اراضی و طییعت افغانستان قسمیکه مولفین خود شان نوشته اند......... که کوههای سر به فلک، سنگ ریزه های سوزان، باد های ریگی و گرد باد و حشرات این کشور نیرو های اجنبی را به مبارزه دعوت میکنند.

 

خواهران و برادران هموطن

بیاد بیاورید سخنان بزرگ مرد تاریخ کشور محمود خان طرزی را که میگفت: اگر میخواهید وآرزو دارید درمیان زندگان مثل مردگان زندگی نکنید، پس طرز روش زندگانی را اختیار کنید زیرا این وضع شایان حال یک ملک غیور نیست، بیدار شوید کمر همت بسته کنید سعی ورزید بی حسی و افسردگی را ترک نماید....

طرزی خطاب میکرد پس ای برادران وقت تنبلگری بگذشت و رفت حرکت کنید، آیا جای تاسف نیست که همه اقوام عام برای حفظ حیات و نگهداشت عظمت قومی خود مصروف حرکت اند ولی ما افغانها هنوز در خواب سنگین آسوده خاطر غنوده ایم.

محمود خان طرزی رو به طرف جوانان نموده چنان گفت ای جوانان وطن نی وقت خواب و غفلت است موسم بیداری و مردانگی و غیرت است،ما که افغانیم ما را ننگ افغانی سزد زانکه بی ننگی به افغان بی نهایت خجالت است.

دست زیر الاشه نشستن و تماشاگر محو کشور بودن گناه تاریخی و جفای ملی است که به هیچ وجه شایسته مردم قهرمان و بشر دوست افغان نمی باشد . چنانچه هیچ کشوری در طول تاریخ بشریت به چنین سر نوشتی قهقهرائی دچار نگردیده است از اینجاست که رنسانس افغانستان کار ساده یک گروه ، تیم و یک حزب نبوده بلکه گذشت، وحدت ملی، وفاق میهنی، فدا کاریها وجانفشانی های هر یکی ما و شما را میطلبد. این حکم تاریخ بالای وجدانهاست – تا بی انصافی ها و حق تلفی های گذشته را بخاطر هست و بود و منافع علیای  وطن با گذشت و عفو پاسخ گویم.

خواهران و برادران،

پدران و مادران نهایت مهربان،

اعمار مجدد افغانستان در قدم نخست به تصمیم قطعی  شما عزیزان وابسته است. شما هستند که به کمک جهان قدرتمند و متمدن برای کشور خود خدمت گذاران را به خدمت استخدام می نماید. شما هستید که نمایندگان خود را در لویه جرگه ها و پارلمان انتخاب می نمایید و در عین حال شما هستید که از این حق مشروع برخوردار میباشید که مستخدمین و منتخبین خود را در صورت بی کفایتی از وظایف گماشته شده معزول میدارید.

شما بودید و هستید  که با قبول و تحمل رنج های بیکران نیروهای شیطانی افراطیون را با متحدین بین المللی شان از خاک مقدس ما راندید و قهرمانانه از تمامیت ارضی، استقلال سیاسی و هویت ملی خود ها دفاع نموده و می نمایید. در یک کلمه اکنون تصمیم، سهم و رول فعال شما باعث آن خواهد شد که اعمار مجدد افغانستان به شکلی که رضای شما باشد صورت گیرد. زیرا سر نوشت جهان با سر نوشت شما گره خورده است. اگر سران کشور های جهان امروز بیک صدا میگویند که بخاطر امنیت و ثبات در داخل کشورهای شان درافغانستان حضور دارند. و یا اگر سکرتر جنرال سازمان  نظامی با عظمت ناتو اعلان میدارد که قوای ایشان بخاطر ثبات بین المللی درافغانستان جابجا شده اند. این دیگر یک واقعیت کاملآ عینی است. اگر دیروز کشور های قدرتمند سخن از منافع ملی خویش در افغانستان می راندند، امروز بخاطر امنیت و ثبات ملی خود درافغانستان می جنگند. گرچه پالیسی سازان و منافع طلبان سیاسی جنگ سرد هنوز در این کشور ها فعال و اکثرآ در برخی  مراکز تصمیم گیر ی تاثیر مستقیم دارند. اما انچه که واضحست آنست که جهان قدرتمند به این باور هست و امروز ایقان آورده اند  که شرط پیروزی ایشان در افغانستان فقط با آوردن ثبات، امنیت و آبادی افغانستان میسر شده میتواند و بس.

خواهران و برادران،

کمک های جاری جهان قدرتمند به افغانستان تمامآ بنام شما اختصاص داده شده و میشود، نه به آنهایکه این پول ها و کمک ها را غارت می نمایند. نه به آنانیکه از این کمک ها قصر ها، ویلا ها در داخل و خارج اعمار می نمایند. شما باید د ر تشخیص، کسب و تا حد امکان حفاظت مصئونیت این حق مسلم خویش قاطعانه عمل نمایند ونگذارید که هر لاشخوری بر پیکر زخمی شما بچسپند.  باید بدانید شما هستید که آینده خود و آینده کشور و آینده بشریت را رقم می زنید. مردم جهان زن و مرد، طفل و کهنسالان با شماست. از یکی طفلش، از دیگری شوهر یا خانم یا دوستش و یا از کسی هم  پدرش بخاطر کمک و نجات شما  در افغانستان آمده اند. قریه قریه افغانستان امروز مضمون گرم مطبوعات جهان است، صدها ساعت در یک شبانه روز سیاستمداران، انستیتوت های تحقیقاتی،  تلویزیون ها، رادیو ها و انترنت مصروف پخش خبر و گفت و شنود، تعقیب و پیگیری حوادث و پیدا نمودن راههای حل مشکلات و چگونگی ارائه کمک به اعمار مجدد یک افغانستان امن وبا ثبات هستند. از کلیه آلام شما - رنج، فقر، مرض، نفاق، کشتار و چپاول هست و بود شما جهان مترقی و بشریت با خبر اند. عاملین و حامیان راکت پرانی ها، عملیات انتحاری، مین گذاری، به آتش کشیدن  مکاتب، اختطاف اتباع داخلی و خارجی و .... آنقدر شناخته شده است که نیاز به تحقیقات بیشتر ندارد. امروز جهان مترقی میداند که کدام ارگان ها و اشخاص، از کجا و به چه منظور چنین اعمال ضد بشری را انجام میدهند.

 هموطنان عزیز،

اگر ما  بخاطر هست و بود کشور واحد مان  افغانستان و حفظ منافع علیای وطن که یگانه ا رمان هر وطنپرست میباشد متفق ومتعهد باشیم دیگرهیچ نیروی یا سازمانی به شمول سازمان جمیله  ملل متحد، قدرتمندان بزرگ جهان نمیتواند کسی را خلاف خواست ما بر ما تحمیل بدارند. بلکه ما خواهیم بود که رهبری و سیستم اداره و راه انکشاف ملی خود را انتخاب می نمایم.

اینک که شما در آستانه انتخابات ریاست جمهوری کشور و انتخاب نماینده های خویش در پارلمان و شورا های ولایتی قرار دارید، با دقت کامل و دور از هر نوع تعصب و ذهنیگرائی کسانی را انتخاب نماید که اهلیت، علمیت و درایت این این وظایف خطیر وطنی را داشته باشند. کسانی را انتخاب نماید که شما را فریب ندهند. در شرایط فعلی که ارگان های حاکمیت دولتی در افغانستان عاری از  نظم و مملو از فساد میباشد و در قبضه یک مشت غاصبین قرار دارد شما میتوانید وحق مسلم آنرا دارید تا از کشورها ی قدرتمند جهان، سازمان های بین المللی و شورای امنیت سازمان جمیله ملل متحد تقاضا نماید که اشخاص منتخب شما را پشتیبانی نمایند و الی استقرار دولت قانون شما را در این عرصه یاری رسانند.

وطنداران شما  قانونا حق دارید تا از کاندیدان پست ریا ست جمهوری و کاندیدان پارلمان مطالبه نمائید تا در جمله سائر اسنا د که مطابق به قانون انتخابات برای کاندیدان الزامی میباشد معلومات و اسناد دارایی های منقول وغیر منقول، فورمه ها و اسناد مالیه دهی حد اقل پنج سال اخیر خود و اعضای فامیل و خویشاوندان نزدیک شانرا صادقانه، شفاف و مسئولانه به مراجع قانونی ارائه بدارند.

شما میتوانید از سازمان جمیله ملل متحد تقاضا نماید که در قسمت کاندیدان ریاست  جمهوری شما را کمک نمایند و نگذارند که مامورین بر حال و یا قرار دادیهای کمپنی ها و انستیتوت های خارجی  بالای شما تحمیل گردد.

شما  باید از سازمان جمیله ملل متحد و ایالات متحده امریکا تقاضا کمک نماید تا اشخاص و افرادی که در سال اینده دوره خدمت شان در پست های انتصابی و انتخابی به پایان میرسد، معلو مات و اسناد دارایی های منقول و غیر منقول، فورمه ها و اسناد مالیه دهی حد اقل  در دوره خد مت خود و اعضای فامیل و خویشاوندان نزدیک شانرا صادقانه، شفاف و مسئولانه به مراجع قانونی ارائه بدارند.

وطنداران نهایت قدرمند،

قروض و وامهایکه بطور قصیرالمدت و یا طویل المدت از طرف جامعه جهانی و سازمانهای مالی بین المللی بنام افغانستان تخصیص داده میشود توسط شما مردم غمدیده عذاب کشیده و مظلوم افغانستان و فرزندان، نسلهای بعدی مان توام  با سود آن دوباره تحویل میگردد نه توسط آنانیکه این پول وام را غارت و چپاول مینمایند، بنا شما میباید از نماینده گان سازمان جمیله ملل متحد در افغانستان در خواست نماید که بصورت منظم وقتا فوقتا از وام های گرفته شده توسط حکومت افغانستان و سائر موسسات دولتی به شما گزارش و معلومات ارائه  نمایند.

دیگر شما از بلند نمودن صدای خود هراس نداشته باشید در صورت که اشخاص منتخب شما را کارمندان دولتی  ویا تنظیمی  زیر فشار بگیرند بهترین راه برای شما اشتراک نکردن درانتخابات است. دیگر نه به حرفی تفنگ  سالاری گوش دهید ونه به مبلغین ایشان، دیگر عمر آنهایئکه شما را  با تهدید، به انواع ستم ومظالم در گرسنگی، فقر و بی سرپنائی و درعالم از نفاق و برادرکشی و زندگی تعقیر امیز و رقتبار نگاه داشته است بپایان خود نزدیک ونزدیکتر میگردد. با کمال صراحت و فصاحت به شما هموطنان عزیز اظهار میدارم که این دزدان وخائنین ملی در نزدیکترین فرصت از طرف قدرتمندان جهان به جزای خود میرسند و تمامی اموال غارت شده وطن دوباره بشما و بیت المال تعلق میگیرد باید به این  واقعیت ایمان داشته در تصامیم خود قاطعانه عمل نمائید.

با درنظر داشت ابعاد گسترده بن بست سیاسی ،نظامی و اجتماعی موجود در اعمار مجدد افغانستان لازم است تا در زمینه ها ی زیرین تلاش همه جانبه بخرچ داده شود :

·        تهداب گذاری و اعمار انستیتوت های اساسی یک دولت مقتدر و منضبط مرکزی -   حاکمیت مواظب غمخوار اتباع و محافظ قانون.

·        تشکیل یک دستگاه قوی امنیتی مرکزی که توانمندی تامین قانونیت، امنیت و مصئونیت و ثبات در کشور را دارا باشد.

·        تضمین حقوق مدنی، سیاسی و اجتماعی اتباع - تهداب گذاری جامعه مرفه.

·        تجدید نظر در تقسیمات واحد های اداری حاکمیت در افغانستان.

·        بلند بردن سطح صلاحیت و مسئولیت ارگان های اداری حاکمیت به اساس تقسیمات جدید واحد های اداری حاکمیت دولتی در افغانستان.

·        با در نظر داشت شرایط موجود در کشور ارتقا سطح صلاحیت الزامی ستره محکمه و قضا در افغانستان -  ستره محکمه تضمین اصول عالیه همکاری بین  قوای ثلاثه  دولت.

·        بوجود آوردن فضای تفاهم، همکاری و اعتماد متقابل بین قوای ثلاثه دولت با ارج گزاری  و احترام با حدود صلاحیت ها و مسئولیت های هر یک مندرج در قانون اساسی کشور -  یگانه راه حسن تدویر امور کشور و پیشبرد مرام های ملی میباشد.

·        بوجود آوردن کمسیون های نظارت و کنترول و محاکم اختصاصی با صلاحیت به منظور رسیدگی حقوقی بر فعالیت های ارگانهای رهبری و حاکمیت.

·        غرض بهبود و انسجام هر چه بشتر امور، ارتقای موثریت کار و سرعت عمل، جلوگیری از پراگندگی، انرشیزم و بیروکراسی ایجاب مینماید تا در تشکیلات اداری و لو ایح وظایف وزارت خانه ها تجدید نظر  بعمل اید.

·        بمنظور فهم ارزش های مرحله جدید تکاملی بشری - روند کیفی جدید جهانی، دموکراسی،  تهداب گذاری و اعمار نظام جدید در کشور مان حاکمیت باید در تعلیم و تربیه نسل جوان  همه جانبه سعی و تلاش نماید تا فرزندان وطن برای ایفای وظیفه سترگ خدمت بوطن و همنوعان  با لیاقت و کفایت مزید و عقل سلیم  آماده شوند.

·        استفاده موثر از امکانات و قا بلیت های دست داشته  و جلب کمک ها وهمکاریهای هر چه بشتر جامعه جهانی درانکشاف متوازن معارف مدرن، تسریع پروسه پیشرفت و رشد موقعیت اجتماعی نسوان و هم چنان مجادله و مبارزه با بیسوادی در شرایط کنونی یکی از وظایف اساسی و  خطیر حاکمیت میباشد.

·        حاکمیت در افغانستان در خصوص اعمار و تهداب گذاری یک سیستم اقتصادی پذیرفته شده، کاری وسازنده مطابق به شرایط عینی جامعه باید علمی، مبتکرانه، مسئولانه و نهایت محتاطانه  برخورد نماید.

 حاکمیت بمنظور تهدابگزاری یک نظام جدید اقتصادی، سر و سامان بخشیدن به سیستم های اقتصادی برهم خورده و از هم پاشیده موثر عنعنوی، حصول و استرداد ملکیت های عامه و ملکیت های شخصی غصب شده، جلوگیری از چور و چپاول ذخایر معدنی، جنکلات و ......... ، اعمار و باز سازی سیستم های آبیاری و بند های برق، دستگاه های برق حرارتی، راهها، پل و پلچک ها، تنظیم ارتباطات تولید و داد و ستد در بین ولایات، ایجاد و توسعه مارکیت ها، محافظت، مصئونیت و حمایت از کالا های تولید شده در داخل کشور، ایجاد سیستم مختلفه مالی و مالیاتی مدرن و ایجاد سیستم بانک مرکزی و تاسیس بانک های انکشافی و کریدت، مساعد ساختن زمینه های تولیدات صنعتی و زراعتی، ایجاد زمینه ها کاری، حمایت و تشویق سرمایه خصوصی داخلی و خارجی، تجاران ملی و کمپنیهای خارجی، جلب سرمایه گزاریهای داخلی و خارجی.... وغیره و غیره وظایفی اند که در شرایط پیچیده ودشوار اقتصادی واجتماعی کشور ما فقط و فقط یک دولت منضبط با داشتن روحیه و مورال خدمت گزاری به وسیله کادر های مسلکی، صدیق و وطندوست و به کمک و حمایت مالی، فنی و تخنیکی کشور های قدرتمند تحقق بخشد .بنآ حاکمیت در افغانستان در قدم نخست باید از یک سیستم رهبری شده و مختلط اقتصادی چنانچه در تمامی کشور های روبه انکشاف و کمترین رشد یافته عمومیت دارد پیروی نماید. طی سالهای اخیر بحران - کمبود و صعود قیم مواد ارتزاقی - یکی از فاکتور های ناکامی سیاست نیو لیبرالیزم در آستانه القای نطفه های روند همگانی شدن مانند امراضی ویروسی حیات ملیاردها انسان در سراسر جهان باخص در کشورهای روبه انکشاف و کشور های کمترین رشدیافته را به مرگ تهدید مینماید چنانچه ١٫٢ میلیارد انسان طی یک شبانه روز صرفا یکمراتبه آنهم غذای ناکافی صرف مینمایند، ٢٤ هزار انسان روزانه به اثر کرسنگی و فقرهلاک میشوند. از انجائیکه کشور ما متائسفانه  در جمله شش کشور فقیر ترین جهان قرار دارد بنا، نه تنها میا ن کشور ها ی کمترین رشد یا فته بلکه در میان همین شش کشور فقیر ترین، مرگ و میر ناشی از فقر وگرسنگی گراف صعودی دارد. این فاجعه انسانی در وطن ما هرانسان با احساس را به فکر آن روزگاران میاندازد که کشور ما به کندو آسیا معروف بوده است در کشوریکه افتخار اهلی نمودن  گندم را دارد درکشوریکه حبوبات مانند مشنگ، ماش و باقلی آن تا هنوز مورد استفاده جهانی قرار ندارد در کشوریکه از انواع متنوع میوه جات وسبزیجات برخوردار است و میوه های خشک یکی از اقلام عمده صادرات اش را تشکیل میدهد در کشوریکه طی قرون گذشته با زراعت و مالداری عنعنوی کاملا خود کفا بوده است درکشوریکه صرفا تعداد مواشی گاو، گوسفند و بز آن  به پنج برابر نفوس آن میرسید درحالیکه از زمینهای وافر قابل زرع، منابع آب کافی، اقلیم مساعد و قوای بشری وافر برخوردار میباشد دریغا که حاکمان فعلی با وجود همکاریهای بی شائیبه جامعه جهانی قادر نمیباشد زمینه دسترسی یک لقمه نان بخور و نمیر و حلال را برای اکثریت مطلق مردم مساعدسازند. بنا راه رشد آینده اقتصادی افغانستان باید درچوکات یک استراتیزی اقتصاد زراعتی پلانیزه شود درخصوص  عملی نمودن  رشد و انکشاف افغانستان در عرصه زراعت و مالداری وظیفه  حاکمیت است تا با تشویق و ارائه کمک های مالی و مالیاتی به مولدین مواد ارتزاقی شرایط بهتر استفاده از زمین را مساعد نماید در این رابطه میتوان ازاستفاده موثر از منابع بشری بمثابه عامل ارتقای سطح تولید و محصولات زراعتی، بهبود شرایط زندگی دهقانان، زمینداران، تامین آب کافی برای زراعت، حفظ و توسعه علفچر ها، توزیع کود کیمیاوی، توزیع تخم بذری اصلاح شده، ماشین آلات زراعتی، اموال صنعتی، اعطای کریدت های مورد نیاز، بهبود خدمات اگر و تخنیکی، وترنری، دسترسی داشتن دهقانان، زمینداران به ادویه جات ضد آفات نباتی و حیوانی، بوجود آوردن انستیتوت یا اداره و موسسات خدمات اجتماعی در دهات و قریه جات.... نامبرد.

·        بوجود آوردن شهرک های صنعتی در ولایات و شهر های بزرگ، تشویق مالی رشته های عنعنوی صنایع دستی و تامین ارتقای موثریت تولیدات صنعتی در کشور.

·        بهبود شرایط کار پیشه وران و کسبه کاران با درک نقش پیشه وران در امر تولید کالا های مورد ضرورت عامه.

·        بوجود آوردن دو ویا سه زون تجارت آزاد در کشور.

·        تمرکز رشته های کلیدی صنعت، تجارت، بانکداری، معادن، بیمه های اقتصادی و اجتماعی در دست دولت الی بوجود آوردن یک نظم نسبی اقتصادی اجتماعی. تشویق قانونی و مالی و مالیاتی سرمایه گذاریها ی داخلی و خارجی در کشور.

·        در عرصه رشد اجتماعی جامعه وظایف عمده حاکمیت عبارت اند از دموکراتیزه ساختن همه جانبه حیات اجتماعی، رفع سریع عقب مانی های موجود کشور در ساحه تعلیم و تربیه، صحت عامه، فرهنگ، ارتقای سطح رفاه همگانی، بهبود شرایط زند گی مردم به اساس تقویه اقتصاد ملی، ارتقای بازدهی کا ر و موثریت تولید مادی.

·        حاکمیت پلان های انکشافی منطقوی، انکشاف روستا ها و بهبود حال کوچیان، شهر سازی و اعمار مساکن رهایشی مدرن و اعمار شهر های نو در ولایات و قریه جات جدید خصوصآ برای اشخاص بیخانه ،مهاجرین، عودت کننده و بیجا شوندگان را از اولیت های کاری خود بشمارد.

·        فراهم کردن زمینه ها و اساسات حقوقی و قانونی حاکمیت مواظب غمخوار و محافظ اتباع.

·        بوجود آوردن فوندهای خدماتی و بیمه های اجتماعی به سود اتباع.

·        کمک های مالی و فراهم آوری شرایط زندگی آبرومندانه برای همه کتگوری های مردم بر اساس مزد متناسب به مخارج زندگی و احتیاجات ضروری مادی معنوی اتباع.

·        کمک های همه جانبه به معیوبین، بیوه ها، کهن سالان و بازماندگان شهدا و حمایت فامیلها جوان و اطفال بی سرپرست قسمیکه آبرومندانه کسب معاش و امرار حیات کرده و احساس وطنپرستی در وجود ایشان رشد یابد.

·        جلوگیری قانونی از کار اطفال زیر سن ۱۵ سال. کمک های اضافی مالی به آنعده اطفالیکه به اخذ درجه های عالی در مکاتب و موسسات تعلیمی مسلکی نایل می آیند.

·        حمایه طفل و مادر وعرضه خدمات بخصوص اجتماعی، صحی به خانمان حامله.

·        بوجود آوردن شهرک های محصلین و جوانان  در موسسات تعلیمی و مسلکی در همه واحد های اداری.  

·        بوجود آوردن وزارت کمک و پشتیبانی اجتماعی در چوکات حکومت.

·        مبارزه قاطعانه حاکمیت علیه هر نوع بی عدالتی اجتماعی، فساد و پدیده های منفی اجتماعی،  تبعیض اجتماعی، سو استفاده از دین، رسوم و عنعنات اجتماعی.

·        حاکمیت موظف است زمینه های رشد فرهنگ ملی، کلتور ملی وعنعنات پسندیده ملی را مساعد و از آن حمایت  همه جانبه نموده و مروج ساختن ارزش های فرهنگی اجتماعی مفید جوامع متمدن را  در کشور پشتیبانی  مالی و معنوی نماید.

·        تامین آزادی های دینی - فرهنگی برای اقلیت های مذهبی ( سکها، هندوها، یهودها و...) و  حفاظت، مصئو نیت حراست قانونی  زندگی و ملکیت های آنان.

·        فراهم آوری تسهیلات بازگشت آبرومندانه مهاجرین به کشور .

·        بوجود آوردن شرایط برای تامین تساوی حقوق زن و مرد در همه ساحه های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی باخص در عرصه تعلیم و تربیه، کار و دریافت معاش آنها.

·        حاکمیت در افغانستان باید توجه جدی  در عرصه سیاست خارجی مبذول داشته و تلاش نماید که ستراتیژی را در پیش گیرد که استقلال، حاکمیت ملی و تمامیت ارضی -  اصول اساسی آن قرار گیرد و از مداخلات بیگانگان در امور سیاسی، اجتماعی، اقتصادی وامنیتی جدآ خود داری نماید.

·        با درنظر داشت ابعاد مختلف بن بست نظامی و سیاسی و اجتماعی در کشور حاکمیت افغانستان مبتکر درخواست  مبتنی بر شناخت  افغانستان منحیث یک کشور بیطرف تام  در سیاست خارجی مانند کشور اطریش یا سویس از جناب محترم سرمنشی  سازمان ملل متحد و شورای امنیت آن سازمان محترم شود.

·        حاکمیت تلاش نماید که به کمک شورای امنیت سازمان ملل متحد و شخص سر منشی سازمان ملل متحد با توافق همگانی بخصوص کشور های قدرتمند جهان G8 و کشور های قدرتمند منطقه، جمهوری مردم چین و جمهوری هند یک استراتیژی واحد را در قبال حل معضله افغانستان طرح و ترتیب و به معرض اجرا قرار دهند.

·        حاکمیت افغانستان با در نظر داشت پرابلم های عینی کشور بمنظور حراست از استقلال ملی، تمامیت ارضی  و حاکمیت ملی حضور دراز مدت قوتهای بین المللی معاونت به امنیت  در افغانستان را از شورای امنیت سازمان ملل متحد در خواست  نماید.

·        به خاطر جلوگیری از تلفات جانی و خسارات مالی اهالی بااثرعملیاتهای نظامی اشدی ضرورت است تا یک بورد مشورتی علمی نظامی به اشتراک نظامیان تحصیلکرده، مجرب و متخصص افغان ایجاد گردد تا  درعملیات های نظامی قوای معاونت به امنیت و بازسازی – ناتو و قوت های ائتلاف بین المللی مبارزه علیه تروریزم را یاری و معاونت رسانند.

·        حاکمیت افغانستان بخاطر استحکام و ارتقا سطح اعتبار بین المللی  موقف جدید سیاسی اش - کشور بیطرف تام در سیاست خارجی از شورای امنیت ملل متحد در خواست نماید تا افغانستان میزبان دایمی یک و یا چند دیپارتمنت سازمان منطقوی ملل متحد و یا سازمان های تخصصی سازمان ملل متحد برای کشور های آسیا و اقیانوس آرام گردد، این بذات خود نمایانگر آن خواهد بود که منبعد از افغانستان بجای دهشت افگنی، مواد مخدره و تروریزم آواز صلح و پلان های همکاری و برنامه های انکشافی به محیط ماحول و جهان پهن و گسترش میابد.

·        حاکمیت در افغانستان مبارزه صادقانه، قاطعانه، سراسری و مردمی را علیه همه اشکال تروریزم رهبری نموده از جوامع بین المللی درخواست نماید که از تفریق وتفکیک تروریستان به این ویا آن نام اجتناب بعمل آورند.

·        حاکمیت افغانستان برای ستر مطمئن سرحدات افغانستان بخصوص با کشور های ایران و پاکستان از قوای معاونت به امنیت - ناتو و قوت های ائتلاف بین المللی مبارزه علیه تروریزم درخواست نماید تا با استخدام و بکار برد وسائیل تخنیکی - کنترولی و محافظتی پیشرفته، تربیه کادر های مسلکی نظامی و مراقبت شدید امنیتی از این اراضی نهایت عارضه دار نیروهای افغان را کمک و حمایت همه جانبه نمایند.

·        امضای توافقنامه استراد زندانیان با کشورهای خارجی باخص باکشورهای ایران و پاکستان که  تعداد کثیری از هموطنان ما بیمورد زندانی، شگنجه  و حتی اعدام میگردند، بررسی مجدد عدلی دوسیه های نسبتی و تامین مواظبت های حقوقی انها یکی از وظایف مبرم حاکمیت میباشد.

·        حاکمیت در افغانسان باید بصورت جدی مراقب و نگران بحرانات و انکشاف وضعیت جنگی در مناطق قبائیل آزاد و محکوم پشتونستان باشد، حل مسالمت آمیز این معضله تاریخی ناشی از سیاست اشتباه آمیز سیاست پیشروی انگریز ها و به تعقیب آن سیاست غلط و نا معمول حقوقی حق جانیشنی را در رسیدگی به خواست تاریخی باشنده گان اصیل این جغرافیا که دارای سوابق زیست مشترک، تاریخ، روابط خونی، دین، فرهنگ وعنعنات مشترک و خواست مشترک – حق حاکمیت ملی بر سرنوشت شان که در مورد سائیر ملل جهان در  مطا  بقت کامل به مقررات منشور سازمان جمیله ملل متحد و ایجابات مشروع روز میباشد منوط و مر بوط میپندارد خاطر نشان باید کرد که اگر نیرو های ائتلاف بین المللی مبارزه علیه تروریزم  امروز به

·         تجویز سیاستمدار معروف انگلیس اقای سر جی کیمبل درسال ١٨٤٩ در خصوص مسترد نمودن این سرزمین به مالیکن اصلی آن  و یا همچنان به تجویز جنرال سر ابراهام رابرتس که باثر تجربه شخصی خود جنگ و استعمال سلاح را در مقابل قبائیل  چاره درست نمی دانست بلکه ضرورت احترام آزادی این مردم غیور را درک نموده و آنرا به حکومت انگلیس مکررا توصیه مینمود بر خورد واقعبینانه نموده و در خصوص با برخورد های یکسان جهان قدرتمند مانند پروسه شناخت کشور های تازه به استقلال رسیده بالکان جسورانه و قاطعانه عمل نمایند به یقین کامل  که از یک طرف این معضله چندین قرنه  راه حل عادلانه ومشروع خود را میابد از طرف دیگر گره های مصنوعی و کاذب که توسط حلقات معین و شناخته شده مغرض پاکستانی و حامیان جهانی تروریزم بین المللی  در مبارزه داغ جهانی علیه تروریزم  وقتافوقتا ایجاد میگردد افشا گردیده وراه حل سریع خود را مییابد. حاکمیت افغانستان از نیرو های ائتلاف بین المللی مبارزه علیه تروریزم در خواست نماید که از پی گیری های سیاست های کهنه بازیگران بازی بزرگ بصورت جدی جلوگیری نمایند.

·        حاکمیت افغانستان از برادران و سران معظم مناطق آزاد ومحکوم پشتونستان صمیمانه میطلبد تا دوشا دوش نیرو های ائتلاف بین المللی مبارزه علیه تروریزم و نیرو های معاونت به امنیت - ناتو در مبارزه قاطعانه علیه تروریزم بین المللی سهم فعال، تاریخی و سرنوشت ساز شانرا ادا نمایند. مبارزین ملی، سران معزز اقوام وقبائل ، روشنفکران ، نیروهای ملی دموکرات، ترقیخواه، صلحدوست و عدالت پسند سرزمین قبائیل محکوم و آزاد پشتونستان این وجیبه بشری و داعیه بر حق ملی خویشرا بوضاحت درک نموده نگذارید که مغرضین پنجابی وحامیان شان دیگر بیشتر از این در سرزمین مقدس شما و درغیاب شما با انتر تروریستان جهان معامله نموده و به جهانیان گویا  نشان دهند که تروریستان طالبی وسیستم جهانی القاعده مالکان مناطق و سرنوشت شما هستند .بنا این جبر تاریخ است که با نعره مقدس حی الفلاح  و حی الصلاح تمامآ اجیران جنگی و تروریستان و اجنبیان را از اراضی خویش برانید. و به جهانیان تفهیم بدارید که حیثیت قبایل ، عنعنات پشندیده این مرز و بوم که هزاران سال مورد افتخار بوده است نمیتواند بازیچه سیاسی چند پرازیت جامعه بشری قرار بگیرد نگذارید که نورم های پشتون والی و افتخار شما مردمانیکه در تمادی اعصار سینه های خود را سپر گوشتی ساخته و از حیثیت ، آبرو و نورم ها زندگی اجتماعی و ارزش های عنعنوی خویش  دفاع نموده اید لطمه دار گردیده و تمام افتخارات تاریخی را از دست بدهید.
 بخاطر چند اجیر و مجرم جنگی  که بر اساس  پلان های مغرضانه و توطعه اجنبیان  این دشمنان استقلال و ازادی شما برادران سلحشور و ازادمنش  در اراضی شما پنهان شده اند.

 
حاکمیت افغانستان یقین کامل دارد که فقط مبارزین ملی قبائیل آزاد و محکوم پشتونستان هستند که میتوانند  هر  اجنبی را از این خطه تاریخی خارج نماید. ونگذارید که یاغیان عرب و پنجابی ،تروریستان ازبک،تاجیک،چیچن و غیره و غیره از سر زمین مقدس شان استفاده سو نمایند.

 مردم غیور و توریالی قبائیل آزاد نگذارید که به حریم فامیلی شما لطمه وارد شود و در وازه های قلعه های شما بخاطر جستجوی تروریستان توسط بیگانگان بشکند شما خود غیرت، شجاعت، اسلحله ،تجربه، قابلیت، احساس و توان راندن این عافت را دارید. نگذارید بیشتر ازاین  دشمنان دین،  صلح، آرامش، عزت و ننگ شما که مصروف پیشبرد وظایف و توطعه های  نهایت خطرناک هستند شما مردم با عزت و با حرمت را بد نام  نموده و از خاک مقدس شما چون مخفیگاه و مرکز  طراحی اعمال شیطانی استفاده نمایند.

 

 بزرگان و مشران معزز،

مردان ازاده و با غیرت قبائیل ،

                   
بیاد داشته باشید:

 که ما و شما در طول تاریخ در آزمون های دشواری قرار گرفته ایم اما بلاخره برتمام مشکلات متحدانه پیروز گردیده ایم .امروز تمامیت ارضی ،حاکمیت ملی، استقلال و آزادی، حیثیت ملی ملت ستمدیده ما و هم چنان عنعنات پر افتخار، مبارزات آزادیخواهی شما مردمان سرکش و آزاده،هویت آزادمنشی - پشتون والی شما مورد تهدید و تهاجم بیگانگان، عقب گرایان،خداناشناسان،دین فروشان و خود فروخته گان و یاغیان جهان قرار گرفته است.در حالیکه پیکر پاره پاره وطن ما افغانها را دشمنان آزمند لگد مال میکنند،تماشاچی بودن، بی تفاوت ماندن، حقایق و واقعیت ها را نادیده گرفتن گناه بزرگ به حق و دین برادری و بشری است.


بیایید بنام زاد گاه مقدس مایان و نجات بشریت،
حفظ دین و آئین مایان از جا بلند شویم

بیایید که از اهداف مشترک آغاز نمایم.
بیایید که دست های خویش را باهم پیوند داده چنان مشتی به استیلا جویان سند و پنجاب، یاغیان عربی و متحدین بین المللی ایشان   که امروز سر زمین های آبایی مایان را مانند خرابه و یرانه تاریخ فکر نموده و هجوم آورده اند وارد نمایم که جهان دیروز و امروز مثالش را تصور نکرده باشد.امروز خوشبختانه جهان قدرتمند و بشریت با ما و شماست. تاریخ گواهی داده است که هرگاه افغانها بخاطر نجات وطن از جا بلند شده اند و پشتیبانی شما اقوام و قبایل دلیر و آزادمنش برادر را با خود داشته اند از لشکر ها عظیم  متجاوزین جز تنه های مردار و افسانه های شرم آور از فرار شان دیگر چیزی باقی نمانده است.

چقدر با افتخار خواهد بود که جهانیان باز ببینند و بنویسند که ماو شما با سر بلندی در دفاع از اماکن مقدس خویش و طرد دشمنان بشریت فداکاری نموده و دشمنان بشریت را به خاک سائیده و شکست مرگبار و خجالت آور به حامیان شان وارد نموده ایم و افتخار تاریخی نجات بشریت بنام ما و شما باز هم ثبت تاریخ جهان گردد.

با عرض حرمت و احترام

٢٠٠٨/۵/٣٠